دانلود پایان نامه

بوش و دقيقتر تا لحظه حادثه يازده سپتامبر، به دليل مقاومت و عدم قبول سياستهايشان بوسيله نيروهاي فعال عرصه عمومي امريکا توان اجراي سياستهاي خود را نداشتند.
جي پاول دان و اليزابت اسکانز در پژوهشي با عنوان”مجتمع نظامي- صنعتي” به بررسي سرچشمه و پايه هاي تئوريکي اين مفهوم و تشريح مفاهيم اساسي آن در جنگ سرد و توسعههاي ساختاري، تاثيرات و تحولات اساسي آن بعد از جنگ سرد مي پردازند. آنها استدلال مي کنند که تغييرات اساسي در طبيعت و اندازه مجتمع هاي نظامي- صنعتي بوجود آمده ولي درجه بالايي از تداوم در اين مجتمع ها وجود دارد و نگراني آيزنهاوردر مورد اين مجتمعها بيربط به ساختاربندي دوباره اين مجتمعها بعد از جنگ سرد نيست. ولي اين نويسندگان به موضوع نمي پردازند که نقش اين مجتمع ها در پيشبرد اين ادامه و تغيير خود چگونه است و چگونه خود باعث بازتوليد قدرتش مي شود. نويسندگان اين مقاله بيشتر به مسائل فني و سياسي رشد مجتمع ها مي پردازند و کمتر به موضوعات سياسي و اقتصاد سياسي اين موضوع پرداخته اند(Dunne&Skone,2009).
سرهنگ جيمز ار رالف در پژوهشي با عنوان “بررسي قابليتهاي صنعت پايه دفاعي ايالات متحده امريکا براي پشتيباني وزارت دفاع در شرايط در حال تغيير جنگ” به بررسي صنعت پايه دفاعي ايالات متحده امريکا براي پشتيباني نيازهاي امنيت ملي اين کشور در قرن 21 ميپردازد و توصيههايي را براي فراهم کردن زمينه براي شرکتهاي انعطاف پذير و سازوار براي حمايت از صنعت پايه دفاعي امريکا پيشنهاد ميکند. وي
ميگويد در جهاني که در حال تغيير است و اندازه و طبيعت عمليات نظامي در حال تغيير است، وزارت دفاع به توسعه طرق متفاوت براي شکل دادن به صنعت پايه دفاعي امريکا نياز دارد. وزارت دفاع بايد شرايط رقابتي را براي شتاب دادن به تحول صنعت پايه دفاعي براي فراهم کردن تواناييهاي نوآورانه و قدرتمندانهتر براي امريکا در جنگ درحال دگرگوني ايجاد کند. اين مقاله نيز به مسائل فني و اقتصادي مي پردازد و از اين زاويه به مـوضوع نگـاه مي کـند و سعـي در پرداختـن به زواياي مهـمتر اين پديده که مـوضـوعات سـياسـي،
اجتماعي و نظامي آن است نمي پردازد(Ralph,2004).
جاستينبالداسيرواريکبريورازاعضايموسسهپژوهشسياستهسته ايدرپژوهشيباعنوان”
ريشههاي سياسي، عقلي و استراتژيک سياست هسته اي حال حاضر ايالات متحده امريکا : پروژه قرن جديد امريکايي” به بررسي سياست دفاعي ايالات متحده و تغييرات ايجاد شده در آن در دوره جرج بوش
مي پردازد. آنها استدلال ميکنند که کابينه بوش تغييرات مهمي را که در سياست دفاعي امريکا با تمرکز بر تروريسم بعد از يازده سپتامبر ايجاد کرده از پروژهاي به نام قرن جديد امريکايي ( که با عنوان بازسازي دفاعي امريکا منتشر شده ) برگرفته شده است. آنها ادعا ميکنند که اين سياست دنيا را از پروژه خلع سلاح و غيرنظامي سازي که در دهه قبل پيش برده مي شد بسيار دور ميکند. آنها ميگويند که پروژه بازسازي دفاعي امريکا تاثيرات يک بخش غيرانتفاعي را به دولت و شکل دادن شبکه اي از ايده ها و افراد به سياست عمومي را نشان مي دهد(Baldassare & Brewere,2004). اين پژوهش از زاويه خوبي به سياست دفاعي ايالات متحده مي پردازد که گروه نومحافظه کاران با رسيدن به قدرت در دوره بوش از گزارشها و اسناد جاه طلبانه خود در طول دوره رياست جمهوري بوش استفاده کردندکه باعث افزايش نظامي گري و رشد نقش مجتمعهاي نظامي صنعتي در جامعه و اقتصاد امريکا شدند. ولي بحثي از رابطه پيچيده مجتمع ها با نومحافظه کاران در دوره بوش و تداخل اعضاي آن با مجتمع ها ، پيش نمي کشد.
اين کتابها و مقالات هرکدام از زواياي مختلف به بحث در مورد مجتمع هاي نظامي- صنعتي پرداخته اند و تاثير اين مجتمع ها را بر جامعه ايالات متحده و سياستگذاري اين کشور را بررسي کرده اند؛ ولي مسئله اي که وجود دارد روابط پيچيده اين مجتمع ها با بخشهاي مختلف جامعه امريکا، اعم از ارتش، دولت، نهادهاي پژوهشي و تحقيقاتي، روزنامه ها، کنگره، دانشگاهها، نيروي کار و بخشهاي ديگر جامعه امريکاست که با رابطه اندام واري که با اين بخشها دارد، اين نهادها با پروسه پيوسته به هم و متداخلي به هم وابسته شده اند.
در اين پژوهش ما سعي داريم به اين موضوع بپردازيم که بين اين گروهها که در طي زمان و در راستاي همکاري هايي که با هم انجام داده اند، چه نوع رابطه اي بين آنها بوجود آمده که اتخاذ رويه هاي تهاجمي در سياست خارجي و به طور خاص در سياستگذاري دفاعي ايالات متحده به سود گروههايي مثل کارخانجات توليد سلاحها و سياستمداران طرفدار يکجانبه گرايي سياست خارجي امريکا است. از طرفي بخشهاي ديگري مثل اعضاي کنگره، نهادهاي پژوهشي و دانشگاهي چگونه و به چه دليل با مجتمع هاي نظامي- صنعتي همکاري مي کنند؛ و چگونه و به چه علت نيروي کار عظيمي در سراسر امريکا به بخش صنعتي مجتمع ها وابسته شده اند.
1-3 – سوال اصلي:
نقـش مجتـمع هاي نـظامي- صـنعتي در سيـاستگذاري دفاعي ايالات مـتحده امريکا در دوره جورج واکر
بوش(بوش پسر) چيست؟
1-4 – فرضيه تحقيق:
مجتمع هاي نظامي- صنعتي باعث تحول سياست دفاعي ايالات متحده امريکا از دکترين دفاعي دوره 1950 تا 2000 به سمت دکترين تهاجمي سالهاي 2000 تا 2008 شده است.
1-5 – روش تحقيق:
روش تحقيق تحليلي- توصيفي است و براي تحليل موضوع ، از نظريه تصميم گيري تکثرگرايانه بهره گرفته مي شود.
1-6 – تعريف عملياتي متغيرهاي فرضيه اصلي:
متغير مستقل: در اين پژوهش مجتمع هاي نظامي- صنعتي متغير مستقل ماست؛ بدين دليل که مورد بررسي ما تاثيرگذاري اين مجتمع ها بر روي سياستگذاري دفاعي ايالات متحده است. مجتمع هاي
نظامي- صنعتي به ترکيب سه گروه سياسي، اقتصادي و نظامي مشتمل بر برخي اعضاي پرنفوذ کنگره، صنايع و شرکتهاي توليد تجهيزات و خدمات نظامي و ارتش است که در راستاي تدوين سياستهاي امنيتي و نظامي با يکديگر همکاري مي کنند و در اين مسير با هم همپيوند شده اند. به اين سه گروه در اصطلاح مثلث آهنين گفته مي شود که از طريق اين سياستها در پي دستيابي به منافع گروهي خود نيز هستند.
متغير وابسته: سياست دفاعي ايالات متحده امريکا متغير وابسته ماست؛ چرا که ما در نظر داريم تاثيرگذاري متغير متغير مستقل را بر روي اين متغير بررسي کنيم و در يابيم متغير وابسته ما چگونه بوسيله متغير مستقل ما شکل داده مي شود يا حداقل تحت تاثير قرار مي گيرد. سياست دفاعي ايالات متحده امريکا به مجموعه اي از برنامه ها و اقدامات گفته مي شود که در راستاي تضمين امنيت ملي ايالات متحده امريکا تدوين و به اجرا در مي آيد. در تعريف اين متغير بايد گفت که سياست دفاعي ايالات متحده در دوره 1950 تا 2000 ميلادي بر مبناي نوعي دکترين دفاعي تعريف مي شد که به بازدارندگي مي انجاميد. و بازداندگي بيشتر به معني تهديد به استفاده از زور است، نه استفاده از زور؛ تا بدين وسيله جنگ روي ندهد. اما با روي کار آمدن جرج بوش سياست دفاعي امريکا بر مبناي دکترين تهاجمي تعريف شد که دکترين جنگ پيشگيرانه بوش از نشانه هاي آن است. بر اين اساس ايالات متحده تهاجم پيشگيرانه را نوعي دفاع از امنيت ملي ايالات متحده مي داند و آنرا در دوره بوش به اجرا درآورد.
1-7 – روش آزمون فرضيه اصلي:
ابزار گردآوري داده ها به روش کتابخانه اي است که شامل بررسي کتابها، مجلات، مقالات، و منابع اينترنتي و چندرسانه اي است. در اين روش سه مرحله براي رسيدن به اهداف پژوهش استفاده شده است. مرحله اول شامل گردآوري مطالب از کتابها، مجلات، مقالات ، اسنادو منابع چند رسانه اي مي باشد که در واقع در اين مرحله داده هاي خام پژوهش جمع آوري مي شود. در مرحله دوم به دسته بندي مطالب گردآوري شده بوسيله روش فيش برداري پرداخته مي شود که مطالب مربوط به پژوهش از ساير مطالب جدا مي شود. مرحله سوم عملياتي شدن پژوهش است که در آن با توجه به داده هاي خام گردآوري شده و دانش پژوهشگر به تحليل مطالب پرداخته و درستي يا نادرستي فرضيه را به آزمون مي گذاريم.
1-8 – دامنه زماني- مکاني:
دامنه زماني : دوره رياست جمهوري جرج دبليو بوش، سال 2000 تا 2008 ميلادي.
دامنه مکاني : ايالات متحده امريکا
1-9 – ضرورتها و اهداف:
هدف اصلي مدنظر در اين پژوهش تبيين و تحليل يک فرايند سياسي- نظامي در قالب روش تحليلي توصيفي است . هدف اصلي ما بررسي ميزان و چگونگي تاثيرگذاري مجتمع ها نظامي به عنوان يک گروه ذي نفوذ در سياستگذاري دفاعي ايالات متحده در دوره رياست جمهوري جرج واکر بوش است. در کنار هدف اصلي، تحليل ميزان نفوذ و گسترش اين مجتمع ها در جامعه امريکا، پراکندگي آن در ايالتهاي مختلف و ميزان نفوذ آن در دولت و کنگره ، اهداف فرعي ما را تشکيل مي دهد که تحليل هدفهاي فرعي ما را به سمت هدف اصلي رهنمون مي کند.
سياستگذاري دفاعي ايالات متحده امريکا به دليل ساختار تکثرگراي اين کشور به نظر مي رسد همچون حوزه هاي ديگر سياسي اين کشور تحت تاثير علايق و منافع گروهي گروههاي ذي نفوذ است و يکي از گروههاي صاحب نفوذ و داراي منافع در سياست دفاعي ايالات متحده مجتمع هاي نظامي- صنعتي است. با بررسي نفوذ اين مجتمع ها در ساختار جامعه امريکا، نهادهاي سياسي و بخصوص دولت و کنگره، قادر خواهيم بود تا به درک درستي از تاثير منافع اقتصادي و سياسي اين گروه بر ساختار سياستگذاري دفاعي ايالات متحده امريکا برسيم.
1-10 – اهميت موضوع:
سـياست خـارجي و دفـاعي ايالات متحده امريکا براي محققان سياسي و نظامي دنيا به دليل شرايط خاص
ابرقدرتي اين کشور و تاثير بسيار زياد اين سياستها بر سياست جهاني يکي از موضوعات مطالعاتي بينالمللي محسوب مي شود. بعد از جنگ دوم جهاني که ايالات متحده امريکا به عنوان قدرتمندترين وکشور دنيا از نظر نظامي و اقتصادي مطرح شد، به طبع سياست دفاعي قدرتمندترين کشور دنيا از نظر نظامي براي همه کشورهاي دنيا و نيز سياستمداران اين کشور اهميت خاصي پيدا کرد. مطالعات و تحليلهاي بسيار زيادي که در داخل و خارج اين کشور در مورد سياست دفاعي اش انجام شده است نشان از اهميت موضوع براي مجامع علمي و سياسي است.
سياست دفاعي ايالات متحده امريکا که بعد از جنگ دوم جهاني رويه اي تهاجمي داشته و به طور متناوب وارد جنگهاي بزرگ متعدد ( جنگهاي کره، ويتنام ، خليج فارس… ) و درگيري هاي کوچک بي شمار در سراسر دنيا شده است؛ به نظر مي رسد قسمت کمي از اين رويه مربوط به وضعيت خاص ابرقدرتي و هژموني امريکا است. ولي بخش ديگر و چه بسا مهمتر آن مربوط به مولفه هاي داخلي تاثيرگذار به سياست دفاعي اين کشور است. در ايالات متحده امريکا به دليل ساختار دموکراتيک و تکثرگراي آن، گروههاي ذي نفوذ ، احزاب و ساير گروههاي اجتماعي قادر به تاثير گذاري بر سياستهاي کلان امريکا هستند. سياست دفاعي اين کشور نيز به همين دليل يکي از حوزه هاي تاثيرگذاري اين گروههاست.
گروههاي ذي نفع در سياست دفاعي ايالات متحده را از يک نظر مي توان به دو بلوک تقسيم کرد. يک بلوک گروههاي ذي نفع طرفدار سياست دفاعي و نظامي ملايم و چندجانبه گرايانه امريکا براي ايجاد ثبات در سياست بين الملل بمنظور فراهم کردن شرايط پيشرفت فرايند جهاني شدن و وابستگي متقابل هستند؛ تا اين گروهها بيشتر در زمره شرکتهاي فراملي اند، بتوانند در اين شرايط فعاليت اقتصادي خود را در سراسر جهان بدون ترس از ناامني سرمايه و حرکت پيوسته آن انجام دهند.
بلوک ديگر گروههاي ذي نفوذ، گروههاي طرفدار يکجانبه گرايي و هژموني گرايي ايالات متحدهاند که اين گروهها به دليل داشتن صنايع خاص غير رقابتي و انحصاري مثل صنايع جنگ افزار سازي

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید