دانلود پایان نامه

نمرود این عمل که تو شدّاد کرده ای
(همان، 413)
او از اینکه روزگار زمانه را بر کام یزید چرخانده و شهادت امام حسین (ع) را به دست آنان رقم زده گلایه مند و شاکی است.
کام یزید داده ای از کشتن حسین بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوت است در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
در این بیت به کار بردن واژه ی خس برای اشقیاء و نیز گل و شمشاد برای امام حسین (ع) تعبیر به جا و زیبایی می باشد.
با دشمنان دین نتوان کرد آنچه تو با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
(همان، 413)
در بیت زیر محتشم با تلمیحی زیبا به بوسیدن حلق امام حسین (ع) توسط پیامبر اکرم (ص) بیت زیبایی خلق کرده است.
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن آزرده اش به خنجر فولاد کرده ای
(همان، 413)
شخصیت بخشی مولانا در مورد روزگار تا جایی پیش می رود که روزگار را چنان متهم می کند که او را در قالبی قرار می دهد که در نهایت به عرصه ی محشر حاضر خواهد شد و مورد بازخواست قرار می گیرد.
ترسم ترا دمی که در محشر درآورند از آتش تو دود به محشر برآورند
(همان، 413)
همانگونه که دیدیم ابیات محتشم مملو از سوز و گداز و اندوه می باشد. عامل اصلی سوز و گداز محتشم در این ترکیب بند، داغ جانسوز مرگ برادرش عبد الغنی در سفر هندوستان می دانند که تا پایان عمر نتوانسته آن را فراموش کند. (کلیات محتشم، 1389: 28)
محتشم فراغ نامه ای در سوگ برادر خود در حدود سال 959 ه.ق سروده که در آن سال محتشم 24 سال داشته است که اولین ترکیب بند رثائیه ی وی می باشد. روانی و داغناکی و سوزشگری آن به غایت است و پس از آن مرثیه است که طبع مرثیه سرایش او را به سرودن مراثی آل اطهار، مخصوصاً رثای سید الشهداء ملهم می کند و حاصل آن همین ترکیب بند معروف است که در دوازده بند سروده است که هر ساله در کاشان و دیگر تکایای شهرها در ماه محرم با سوز دل نقل می شود. (کلیات محتشم، 1389: 31)
مرحوم مدرس تبریزی از بعضی از اهل تتبع نقل می کند:
محتشم پس از وفات برادرش عبد الغنی، مراثی بسیاری درباره ی او گفت، تا شبی در عالم رؤیا به خدمت امیر المؤمنین (ع) رسید، فرمود: چرا در مصیبت برادرت مرثیه گفته ای و برای فرزندم حسین (ع) مرثیه نمی گویی؟ عرض کرد: یا امیر المؤمنین! مصیبت حسین (ع) خارج از حد و حصر است و لذا آغاز سخن را پیدا نمی کنم. فرمود: بگو «باز این چه شورش است که در خلق عالم است.»
باری، مرثیه سروده شد و از همان روزهای آغازین، مورد توجه و استقبال قرار گرفت تا آنجا که صاحب نتایج الا فکار می نویسد: اگرچه اکثر عالی طبعان به فکر مرثیه ی آن حضرت پرداختند اما این مرثیه شأنی و شرف و مقبولیتی بالاتر دارد. (شورش در خلق عالم: 42)
با وجود اینکه بعد از محتشم بسیاری به استقبال از ترکیب بند او اشعاری سروده اند اما تا به امروز مرثیه ای به این درجه از شهرت و سوز و اثر پدید نیامده است.
با وجود این ما به تعدادی از شاعران که به استقبال از ترکیب بند محتشم مرثیه سرایی کرده اند اشاره میکنیم. شاعرانی از جمله: هزین لاهیجی، عاشق اصفهانی، صباحی بید گلی کاشانی، نیاز اصفهانی، وصال شیرازی، وقار شیرازی، اشراق آصفی، هنر جندقی، رضا قلی خان هدایت، محمد خان ملک الشعرا، نیر تبریزی، طرب شیرازی، ادیب الممالک فراهانی، ضیایی ناظم الملک، مدرس اصفهانی، غروی اصفهانی «مفتقر»، سید موسی بسط الشیخ، جلال الدین همایی، امیری فیروز کوهی، مشفق کاشانی و بسیاری دیگر از شعرا که با وجود اینکه به پیروی از محتشم دست به سرودن مراثی در قالب ترکیب بند زده اند، اما همانگونه که اشاره شد شعر هیچکدام از این شاعران در مقام و مرتبه ی قیاس با ترکیب بند محتشم کاشانی نخواهد بود.
علاوه بر ترکیب بند فوق از محتشم کاشانی اشعاری در رثای سید و سالار شهیدان در قالب مثنوی و قصیده به یادگار مانده است. در مثنوی که محتشم در رثای سید الشهداء سروده از آمدن محرم خبر می دهد و با بکارگیری تشبیهات زیبایی آمدن محرم را به تصویر کشیده است.
به اعتقاد او با آمدن ایام محرم روزگار لباس عزا بر تن کرده و کوه با عظمت خود زیر بار غم و غصه از پا افتاده است.
بنال ای دل که دیگر ماتم آمد بگری ای دل که ایّام غم آمد
گل غم سر زد از باغ مصیبت جهان را تازه شد داغ مصیبت
ز ماتم وحش و طیر اندر فغان است خروش اندر زمین و آسمان است
جهان گردیده از ماتم دگرگون لباس تعزیت پوشیده گردون
ز بار غصه کوه از پا فتاده زمین را لرزه بر اعضاء فتاده
محتشم در این بیت با شخصیت بخشیدن به کوه و زمین آنان را غصه دار و عزادار ماتم حسین می داند.
فلک تیغ ملامت برکشیده ز ماه نو الف بر سر کشیده
از این غم، آفتاب از قصر افلاک فکنده خویش را چون سایه بر خاک
عروس مه گسسته موی خود را خراشیده به ناخن روی خود را
خروش بحر از گردون گذشته سرشک ابر از جیحون گذشته
(کلیات محتشم کاشانی، 1389: 375)
در ابیات بالا محتشم پس از برشمردن عناصر طبیعت اعم از زمین و آسمان و کوهها و دریا و ماه و تمام کائنات را عزادار حسین می یابد. درواقع صنعت تشخیصی که در رابطه با عناصر و طبیعت به کار برده است به جا و هنرمندانه می باشد و سپس به شکلی استادانه دل خود را خطاب قرار می دهد که ای دل من تو نیز عزادار حسین
(ع) باش.
تو نیز ای دل چو ابر نوبهاری بیار از دیده هر اشکی که داری
که روز ماتم آل رسول است عزای گلبن باغ بتول است
عزای سید دنیا و دین است عزای بسط خیر المرسلین است
عزای شاه مظلومان حسین است که ذاتش عین نور و نور عین است.
(همان، 376)
در ادامه ی این ابیات مولانا شهادت حسین (ع) را در سرزمین کربلا مایه ی سرافرازی او می داند. او فرشتگان آسمان را در این مصیبت از خود بی خود می داند که از آسمان بر زمین بلا افتاده اند.
دمی کز دست چرخ فتنه پرداز ز پا افتاد آن سرو سرافراز
غبار از عرصه ی غبرا برآمد غریو از گنبد خضرا برآمد
ملایک بی خود از گردون فتادند میان کشتگان در خون فتادند(همان، 376)
در ادامه ی ابیات، محتشم از دوستداران امام حسین (ع) می خواهد در مصیبت او عزادار باشند. او این ابیات را با تشبیهات زیبایی زینت می بخشد و با تعبیر نرگس به چشم و غنچه به دل، محبان را به عزاداری امام حسین (ع) ترغیب می کند و خوشگذرانی و عیش را در این ایام منع کرده و سوگواری بر امام حسین (ع) را مایه ی شادی روز قیامت می داند.
مسلمانان خروش از جان برآرید محبان از جگر افغان برآرید
در این ماتم به سوز و درد باشید به اشک سرخ و روی زرد باشید
بسان غنچه دلها چاک سازید چو نرگس، دیده ها نمناک سازید
ز خون دیده در جیحون نشینید چو شاخ ارغوان در خون نشینید
به ماتم، بیخ عیش از جان برآرید به زاری تخم غم در دل بکارید
که در دل از این تخم ملامت بَرِ شادی دهد روز قیامت
(همان 376)
و در ابیات پایانی کاشانی با دعا به درگاه خداوند شفاعت امام حسین (ع) را در روز قیامت را برای خود طلب می کند.
خداوندا به حق آل حیدر به حق عترت پاک پیمبر
که سوی محتشم چشم عطا کن شفیعش را شهید کربلا کن
(همان، 376 و 377)
درابیات آغازین قصیده ای که محتشم کاشانی در رثاء سالار شهیدان سروده است به معرفی و توصیف سرزمین کربلا پرداخته، او در این ابیات کربلا را زمین پربلا می خواند. در این ابیات محتشم دل و زبان و چشم خود را مورد توبیخ قرار داده و با یادآوری حادثه ی کربلا اعضاء خود را به عزاداری ترغیب می کند.
این زمین پربلا را نام دشت کربلاست ای دل بی درد آه آسمان سوزت کجاست؟
این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است ای زبان وقت فغان، وی دیده هنگام بکاست
این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر گرز دود آه ما عالم سیه گردد، رواست
این مکان بودست روزی خیمه گاه اهل بیت کز حجاب اشک ما امروز گِردش خیمه هاست
کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق بحر اشک ما در این غرقاب بی طوفان چراست
(کلیات محتشم، 1389: 111)
او در ادامه ی ابیات قبه و مرقد امام حسین (ع) را نور عظیمی می بیند که پرتو آن برای گمراهان راهنما و هدایتگر است و کلاً فضای حرم را فضایی بسیار نورانی و روحانی معرفی می کند و این مکان را پناهگاه فرشتگان و مقربان می داند.
اینک اینک قبه ی پرنور کز نزدیک و دور پرتو گیتی فروزش گمراهان را رهنماست
اینک اینک برفراز قبه ی گلگون پرنیان کِش نشان موج خون از جنبش باد صباست
اینک اینک حایر حضرت که دروی متصل ز ایران را شهپر روحانیان در زیر پاست
اینک اینک سدّه ی اقدس که عز و شرف قدسیان را ملجأ و کروبیان را ملتجاست
(همان، 111 و 112)
و آسمان را با تمام زیبایی ها و گوهرهایی که در آن نهفته است در مقابل مرقد امام حسین (ع) بی بها و ناچیز می شمارد.
اینک اینک مرقد انور که صندوق فلک پیش او با صد هزاران دُرّ و گهر بی بهاست
اینک اینک تکیه گاه خسرو والا سریر کآستان بوس درش را عرش اعظم متکاست
در ادامه به توصیف امام حسین (ع) می پردازد و گوشزد می کند که کسی که در زیر این گِل خفته فرزند رسول (ص) است و نیز گل باغ زهرا (س).
اینک اینک زیر گل، سرو گلستان رسول کز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست
اینک اینک خفته در خون، گلبن باغ بتول کز شکست او چو گل پیراهن حورا قباست
(همان، 112)
محتشم در این ابیات راستی قامت امام حسین (ع) را به نخل شباهت کرده است و قامت روزگار را در مصیبت او خمیده انگاشته است.
محتشم امام حسین (ع) را نور چشم نیکوکاران می داند که سینه ی پر از علم و دانش او لگدمال بلا و مصیبت شده است. مولانا در این ابیات اشاره دارد به لگدکوب شدن پیکر مقدس امام حسین (ع) توسط سم اسبان بعد از به شهادت رساندن ایشان.
این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست
این سرور سینه ی زهراست کز سمّ ستور سینه ی پر علمش از هر سو لگد کوب بلاست
(همان، 112)
او را مونس پیغمبر می داند.
این انیس جان پیغمبر حسین بن علی ست کز سنان بن انس آزرده ی زخم جفاست
این عزیز صاحب دلدل، ابوعبدالله ست کز ستور افتاده بی یاور به دشت کربلاست
این حبیب ساقی کوثر، وصی بشر است کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست
(همان، 112)
در ابیات زیر محتشم برای امام حسین
(ع) تعبیر زیبای سرافراز بلند اختر را به کار برده که در خون خود خفته است و او را زینت و تاج سر نیکوکاران و اولیاء می داند.
این سرافراز بلند اختر که در خون خفته است نایب شاه ولایت، تاج فرق اولیاست
این سهمی سرو گزین پشت


پاسخی بگذارید