سرفرماندهي پرقدرت فرماندهان منطقه اي که بطور مخفف نيکز116 خوانده مي شوند. نظاميان سابق از جمله لژيون امريکا و شرکت کنندگان سابق در جنگهاي برون مرزي نيز نقش پشتيبان از ضلع دوم را دارند. و سرانجام در پايه اين مثلث، 85000 شرکت خصوصي قرار دارد که سودهاي سرشارشان را به واسطه پيمانکاري وزارت دفاع امريکا بدست مي آورند(حسين زاده،1389: 22 ).
اين مثلث که در مجموع مجتمع هاي نظامي- صنعتي را تشکيل مي دهد، با روشهاي گوناگوني دست به هدايت سياست خارجي و دفاعي امريکا مي زند. مثلا شاهديم که مجتمع هاي نظامي- صنعتي اولويتهاي خود را از طريق کميته هاي عمده کنگره و يا از طريق شبکه وسيع صاحب نفوذ اعمال فشار خود در برنامه کشور ميگنجاند. همکاري پنتاگون علاوه بر کميته هاي کليدي کنگره شامل بيشتر اعضاي آن نيز مي شود که بيش از پيش به وجوه مرحمتي مجتمع هاي نظامي- صنعتي براي انتخاب مجدد خود عادت کرده اند.جاي شگفتي نيست که بيشتر مقامات انتخابي که در فرايند تخصيص بودجه پنتاگون داراي نفوذ کلام يا رايي اند، تحت نفوذ پيمانکاران دفاعي قرار مي گيرند.پيمانکاران پنتاگون در ازاي اين وجوه مرحمتي براي انتخاب سياستمداران محبوبشان پاداشهاي کلان بدست مي آورند.بوئينگ، نورثراپ گرومن و لاکهيد مارتين در سال 2003 جمعا قراردادهايي به ارزش50 ميليارد دلار بدست آوردند (پيشين: 28 ).
همکاري بين ارتش، کنگره و صنايع دفاعي پروسه جديد” مسير امريکا به سوي جنگ” را ساخته است، که درآن صنايع نظامي نه تنها جنگ سازي در ايالات متحده را شکل داده اند بلکه زندگي شهروندان امريکايي را نيز شکل داده اند. براي هرسربازي که در ميدان جنگ است صدها نفر پشت سر او در فعاليتهايي مثل پشتيباني، تهيه غذا و آماد مهمات او کار مي کنند. اين مفهوم جنگ به اصطلاح از دندان تا دم مسلح شدن دلالت دارد. مثلا برنامه ساخت جنگندهF22 مثال خوبي در اين مورد است؛ بر طبق ادعاي تحليلگر نظامي، فرانکلين سي اسپيني117، کنش با اقدام به تصويب بودجه نظامي برايپيمانکاري براي توليد يا خدمات شروع مي شود. بعد از تصويب پيمانکاران شروع مي کنند به سرازير کردن پول به نواحي انتخاباتي به هر مقداري که ممکن باشدو سرانجام ايجاد شمار زيادي شغل و راي براي مقامات انتخابي. امروزه قطعات جنگنده F22 در 44 ايالت ساخته مي شود و حدود 25 هزار نفر را مشغول به کار کرده است و بنابراين اين جنگنده را واقعا امريکايي مي کند. مجتمع ها اساسا احساس ميهن پرستي امريکاييها را با چسباندن پرچم روي هر محصول خود برمي انگيزانند و به شهروندان امريکايي القا مي کنند که برنامه توليد جنگنده F22 سربازان امريکايي خارج از سرزمينشان را پشتيباني مي کنند (code1:Unknown:8). لاکهيد مارتين داراي تعداد939 تاسيسات در 457 شهر در 45 ايالت است. نورث راپ گرومان در 44 ايالت تاسيسات دارد. بوئينگ 62 تاسيساتدر 27 ايالت دارد و رايتئون 79 سايت در 26 ايالت دارد(Harris, nodate:6). اين آمارها نشان مي دهد که چگونه تعداد زيادي از مردم امريکا در سراسر ايالات از نظر معيشتي وابسته به صنايع نظامي شده اند و نماينگان آنها در مجالس بايد براي رونق داشتن اين تاسيسات تلاش کنند.
يکي از جديدترين نمونه هاي تلاش نمايندگان مجلس نمايندگان براي تصويب بودجه به نفع مجتمع هاي نظامي- صنعتي را مي توان در تصويب بودجه دفاعي سال 2011 ديد که در آن تلاش عمومي نمايندگان براي کاهش بودجه بود ولي ماشين لابي گري صنايع نظامي تلاش گسترده اي را براي دفع کردن برنامه کاهش هزينه هاي نظامي به طور عمومي و متوقف کردن سيستمهاي تسليحاتي ويژه، بطور خاص انجام داد. براي مثال در آخرين دقايق مذاکرات بودجه در اگوست سال 2011 جان بوهنر118 سخنگوي مجلس نمايندگان با موفقيت فرمولي را ارائه کرد که کاهش هزينه هاي پنتاگون را بوسيله پخش کردن بودجه پنتاگون در بودجه سازمانهاي ديگر و گسترش مفهوم موضوعات مرتبط با امنيت، بي اثر کرد. بدين صورت که بودجه وزارت دفاع را در قالب هزينه هاي دفاعي119 به جاي هزينه هاي پنتاگون يا هزينه هاي نظامي ارائه کرد؛ و اين امر در قالب بودجه امنيت کشوري، امور کهنه سربازان، امور بين الملل، مديريت جامعه اطلاعاتي و فعاليتهاي سلاحهاي هسته اي وزارت انرژي ارائه شد که تحمل فشار ناشي از کاهش بودجه وزارت دفاع را بين اين سازمانها تقسيم کند (Hulse and Cooper,2011). بوهنر اين کار را با حمايت بازهاي دفاعي حزب جمهوري خواه انجام داد که مثلا شامل رئيس کميته خدمات نظامي، هاوارد باک مک کوئن120 بود. مک کوئن متحد قدرتمند صنايع نظامي است. بزرگترين کمکهاي انتخاباتي وي از سوي شرکتهاي لاکهيد مارتين و نورث راب گرومان است و حوزه انتخاباتي وي ميزبان تاسيسات گسترده اين دو شرکت است (Hatrung,2011:12).
ديگر اعضاي کليدي کنگره که مي توان انتظار داشت داراي رابطه با پيمانکاران خاص هستند، شامل راندي فوربس121 است که ناحيه انتخاباتي وي ميزبان تاسيسات کشتي سازي نيوپورت نيوز122 است که اين شرکت کشتي هاي هواپيمابر و زير دريايي هاي کلاس ويريجينيا را مي سازد، و نورمن ديکز123 که هميشه مراقب منافع پيمانکار بزرگ ايالت خويش يعني بوئينگ است. نمايندگان ايالات تگزاس و جورجيا که هميشه دور شرکت لاکهيد مارتين صف آرايي مي کنند، به اين دليل است که اين شرکت تاسيسات بزرگي را در اين دو ايالت دارد. نمايندگان ايالات ميسوري و واشنگتن طرفدار شرکت بوئينگ هستند و قانونگذاران ماساچوست با قدرت پروژه هاي شرکتهاي رايتئون و جنرال الکتريک را حمايت مي کنند. و اين تنها تعداد کمي از اعضاي کنگره اند که ميزبان تاسيسات کارخانجات بزرگ تسليحاتي يا پايگاههاي نظامي ايالات و حوزه هاي نمايندگي خود هستند. فقط برنامه ساخت جنگنده F35 ادعا مي کند که خرده پيمانکاران آن در 44 ايالت پخش شده اند و اگر اين اطلاعات اغلب در مورد تاثيرگذاري اين شرکتها بر اقتصاد ايالات بزرگنمايي مي کنند؛ ولي به هرحال اين موضوع را ابراز مي کنند که چرا عدم بودجه دهي و کاهش بودجه
چنين برنامه هاي اين قدر سخت است، حتي اگر آنها ماموريتهاي شفافي را انجام ندهند (Ibid:12).
بزرگترين و شناخته شده ترين پيمانکار بازسازي و پشتيباني بعد از يازده سپتامبرشرکت کلاگ، براون اند روت است که تا سال 2007 قسمتي از شرکت هاليبرتون بود (Ibid:13).قراردادهاي هاليبرتون از فوريه 2002 تا فوريه 2006 بيش از ده برابر شد که براي بازسازي زيرساختهاي نفتي عراق و فراهم کردن پشتيباني لجستيکي سربازان ايالات متحده در عراق بود (Ibid:3). قراردادهاي پنتاگون در چند جنبه باعث مباحث جدي شدند که در مورد رابطه اش با ديک چني معاون رئيس جمهور بود. در طول مدتي که برنامه پشتيباني مکمل غيرنظامي ارتش(LOGCAP) 124بزرگترين منبع درآمد شرکت هاليبرتون بود، ديک چني فقط در سال آخر حضورش در اين شرکت به عنوان مشاور، بيش از 62 ميليون دلار بدست آورد. همچنين او در سال 2001 بيش از 147 هزار دلار و در سال 2002 نيز( در سال دوم معاون رئيس جمهوري اش) در حدود 313/162 هزار دلار حقوق معوقه خود را از اين شرکت دريافت کرد (Allen and Milbank, 2003). اگرچه LOGCAP در جنگهاي قبلي مثل بوسني و کوزوو نيز استفاده شده بود ولي هيچ وقت در حد پشتيباني 150 هزار سرباز امريکايي در عراق و کشورهاي حامي اش نبود. هاليبرتون به نحو سخاوتمندانه اي در نقش پشتيباني کننده منتفع شد، با جهش مبلغ قراردادهايش با پنتاگون که در سال 2002 اين مبلغ 483 ميليون دلار بود در سال 2006 به بالاتر از 6 ميليارد دلار رسيد (Hatrung,2011:4).
شرکت بران اند روت دير زماني است که در تگزاس با روابط سياسي اش شناخته مي شود که بوسيله شرکت حفاري و تاسيسات نفتي هاليبرتون در سال 1962 تاسيس شد. وقتي که براون اند روت اولين قرارداد پشتيباني براي ارتش را بدست آورد ديک چني وزير دفاع بود. طبق گزارش تحقيقي رابرت پريس125 چني ايده پرداز ايده سپردن عمليات پشتيباني ارتش به بخش خصوصي و خصوصي کردن پشتيباني ارتش بود. او بسيار در تلاش براي افزايش بهره وري پشتيباني ارتش با سپردن به بخش خصوصي نبود. او اساسا به دنبال پاسخ به اين مسئله بود که چگونه شرکتهاي خصوصي مي توانند با به عهده گرفتن هزاران کار در پشتيباني ارتش، به ارتش کمک کنند. در سال 1992 پنتاگون زير نظر چني به شرکت براون اند روت 9/3 ميليون دلار براي تنظيم گزارشي براي تحقيق در جزئيات چگونگي اينکه شرکتهاي خصوصي – مثل خود اين شرکت- مي توانند به فراهم کردن پشتيباني ارتش در مناطق جنگي سراسر دنيا کمک کنند. بعد در سال 1995 پنتاگون 5 ميليون دلار ديگر براي بروز کردن اين گزارش به اين شرکت داد. در همين سال اين شرکت قرار داد پشتيباني ارتش امريکا را براي 5 سال در مناطقي نظير زئير، هائيتي، سوماليا، کوزوو، بالکان و عربستان سعودي را برد. چني بعد از انتخابات 1992 از وزارت دفاع کنار گرفت و بين سالهاي 1995 تا 2000 مدير اجرايي هاليبرتون بود. در طول رهبري، براون اند روت از قراردادهاي دولتي 3/2 ميليون دلار بدست آورد که بيش از دوبرابر مدت 5 سال قبل از چني بود. هاليبرتون تاسيسات نفتي آسيب ديده عراق را با هزينه 8/23 ميليون دلار بازسازي کرد که اين آسيبها در طول جنگ اول خليج فارس بوجود آمده بودند که در آن زمان چني وزير دفاع بود. چني همچنين داو گيبن126، رئيس دفتر خودش در پنتاگون را به رياست هيئت لابي گري هاليبرتون منصوب کرد. در سال 2001 چني به عنوان معاون رئيس جمهور به واشينگتن برگشت و براون اند روت به کار ساختن، نگهداري و حفاظت از پايگاههاي ارتش از آسياي مرکزي گرفته تا خليج فارس ادامه داد. در طول مدتي که چني در هاليبرتون بود، اين شرکت رتبه خود را در ميان پيمانکاران پنتاگون از رتبه 73 به رتبه 18 ارتقا داد (Johnson,2004 :144).
در طول جنگ دوم خليج فارس، وقتي که چني معاون رئيس جمهور بود، گروه مهندسان ارتش قرار داد نامحدودي را براي خاموش کردن آتش چاههاي نفتي عراق و بازسازي آن به شرکت هاليبرتون اعطا کردند. قرارداد از نظر زماني نامحدود بود- و نامحدود از نظر مقدار قرارداد. اين قرارداد کاست پلاس بود يعني اينکه شرکت تضمين کرده بود که هزينه هاي انجام شده را از سود بوجود آمده از چاهها بگيرد. چنين قراردادهايي نوعا از روشهاي براون اند روت بودند که ارزش آنها بيش از دهها ميليون دلار بود(Ibid:145).
شرکتهاي خصوصي نظامي و پيمانکاران خصوصي، جزئي چاره ناپذير از عملياتهاي نظامي در بيش از 700 پايگاه نظامي در سراسر دنيا هستند. آنها، براي سود خودشان، پشتيباني ارتش را براي عمليات نظامي امپراتوري بر عهده دارند(Ibid:146).
مثالهايي که در بالا از نفوذ و سلطه مجتمع ها آورده شد عبارت بودند از سلطه مستقيم اين گروه بر سياستگذاري دفاعي امريکا و نيز تداخل تصميم سازان بالاي دولتي اين کشور با صنايع نظامي عمده اي که منافع مستقيم آنها در جنگ و نظامي گري است. اما اين گروه باشيوه هاي غير مستقيم نيز بر سياستگذاري دفاعي و سياسي امريکا اعمال نفوذ مي کند. بدين طريق که مجتمع هاي نظامي- صنعتي دائما شبکه وسيعي از نهادها و تشکيلات گوناگون را در اطراف خود ايجاد کرده است؛نهادهاوتشکيلاتي که بودجه هايشان را وزارت دفاع و يا بخش خصوصي تامين مي کنند و در کار پژوهش، مشاوره، و فعال کردن لابي ها يا گروههاي اعمال فشارند؛ شبکه وسيعي از دلالهاي سياسي يا لابي هاي صاحب نفوذ همچون شرکت رند و موسسه هوور که اصطلاحا مخازن انديشه127 خوانده مي شوند. همچنين تعداد زيادي از عرضه کنندگان خدمات گوناگون که محصول سياست اخير واگذاري تکاليف و وظايف سنتي نظامي به شرکتهاي خصوصي غيرنظامي اند.و همينطور نهادهاي پژوهشي عمده آموزش عالي همچون موسسه انستيتوي تکنولوژي ماساچوست و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید