کاملتر و دقيقتر بيان مي نمايند، تصميم عقلايي عبارتست از گزينش از ميان مجموعه مشخصي از آلترناتيوها که هر يک داراي نتايج و تبعات معيني است. تصميم گيرنده گزينه اي را انتخاب مي کند که پي آمدهاي آن، با توجه به تابع مطلوبيت ارجح و مناسبترين باشد. بعبارت ديگر، در مدل عقلايي تصميم گيري، بازيگر در وهله نخست اهدافي براي خويش تعيين مي نمايد. سپس تمامي راههاي ممکن رسيدن به هدف را مشخص مي کند. در قدم بعدي تبعات و عواقب هر راه حل را با توجه به دانش خود مي سنجد، و بالاخره دست به انتخاب منطقي مي زند و مطلوبترين راه را برمي گزيند (پيشين: 65-66 ).
به تعبـير مينتز14 و ديروئن15 بسـياري ازتحـليلهاي علـمي در تصـميم گيري در سياست خارجي از مفروضات
بازيگر عقلاني منبعث شده اند . مخصوصا ًپارادايم رئاليستي دولتها را به مثابه بازيگران واحدي فرض
مي کند که به دنبال به حداکثر رساندن سود و به حداقل رساندن ضرر در فضاي آنارشيک نظام بين الملل است که اين موضوع به نوع ايده آل تصميم گيري اشاره دارد که به حداکثر رساندن مطلوبيت توجه دارد(Mintz and De Rouen, 2010:7) .
مفروضات بازيگر عقلاني از مشخصه هاي اقتصاد خرد است. تصميم گيران شخصي در اقتصاد خواهان خريد کمتر، فروش بالا و به حداکثر رساندن ثروت مي باشند. اين مدل، شقي را برمي گزيند که سود را به حداکثر مي رساند. مدل عقلاني به دنبال اطلاعات جديد است و شبکه عريضي را براي اخذ اطلاعات دارد. تصميم به وسيله شخص يا گروهي کوچک گرفته مي شود که به دنبال بهترين نتيجه هستند(Ibid:7 ). در مطالعه استقرايي تمامي انسانهاي خردمند، و قهرا دولتها، تمايل دارند هدفهايي مطلوب برگزينند و از امکانات و منابع موجود براي رسيدن به اهداف خود، بهترين و منطقي ترين استفاده را بنمايند. در عرصه اجتماع وجود کميسيون هاي متعدد تخصصي در کنار واحدهاي تصميم گيرنده و تلاش روزافزون واحدهاي مزبور براي کسب اطلاعات دقيقتر و جامعتر، نشانگر جهت گيري عقلاني فرد و سيستمهاي انساني است ( خوشوقت، 1382 : 95 ).
نگاه اقتصادي به ماهيت انسان در اين الگو باعث شد تا انتقادهاي جدي به الگوي بازيگر عقلاني صورت بگيرد. مهمترين اين انتقادها، عدم توجه به نقش و تأثير عواطف و احساسات در تصميم گيري آدمي و ناديده انگاشتن ارزشها و سيستم باورهاي فردي است که نقش تعيين کننده اي در تصميم گيري دارند. انتقادات وارده بر مدل بازيگر عقلاني دو تحول مهم را در عرصه الگوها و مدلهاي تصميم گيري در پي داشت. نخست اينکه اين انتقادها منجر به جرح و تعديلهايي شد که در الگوي بازيگر عقلاني صورت گرفت و باعث شد تا گونه هاي ديگر از اين مدل مطرح شود. دوم اينکه اين مدلها زمينه را براي طرح الگوهاي جايگزين در عرصه تصميم گيري سياست خارجي فراهم کرد( سليماني ، 1390 :338 ).
حداقل پنج ويژگي عمده مانع از آن مي شود که سيستم تصميم گيرنده اقدام به تصميم گيري عقلايي محض کند:
1- کثرت و تنوع فشارهايي که در راه تعيين مسئله ( مشکل حياتي) ، انتخاب هدف و اتخاذ خط مشي لازم، از سوي بازيگران سيستم وارد مي شود.
2- محـدوديتهايي که بر سـر راه جـمع آوري اطـلاعات لازم و کافي در خـصوص اهـداف و
سياستهاي مختلف وجود دارد.
3- وجود نيازها و تعهدات شخصي و عدم کارايي تصميم گيران که بر تشخيص و ارزيابي اهداف و سياستهاي مطلوب تاثير منفي مي گذارد.
4- مشکلات ساختاري سازمانها يا سيستمهاي تصميم گيري و اصطکاکات موجود ميان قواي مقننه و مجريه.
5- کج رفتاريها و اقدامات نامطلوب و نيز حرکتهاي خودسرانه سيستم(خوشوقت،1375: 118).
از لحاظ منطقي، مقام سياستگذار بايد بر اساس يک مقياس ثابت مطلوبيت، تبعات تمام آلترناتيوهاي ممکن را بدقت بسنجد و سپس دست به انتخاب بهترين بزند. اما آنچه که در علوم سياسي و روابط بين الملل مورد تاييد است، اين واقعيت مي باشد که ” جوهره و ماهيت فرايند تصميم گيري، انتخاب عملي و متناسب با محيط( و نه ايده آل) آلترناتيوهاي ممکن الحصول است”. عواملي چون عدم توانايي انسان در پيش بيني وضعيت آينده، فقدان اطلاعات کامل در خصوص کليه آلترناتيوها و بالاخره تاثير عوامل خارجي غيرقابل کنترل در فرايند تصميم گيري، عقلانيت صرف را از فرايند تصميم گيري در سياستگذاري هاي داخلي و خارجي سلب مي کند. و همچنين سبب حصول غير کامل اهداف مي شود(پيشين: 85-86).
محدوديتهاي موجود در زمينه کسب اطلاعات، از جمله عوامل کاهنده عقلانيت مي باشد. محدوديتهاي همچون هزينه هاي بالاي سياسي ( که در صورت بروز مشاجره و خشونت بين مردم پيرامون مسئله مورد نظر بر سيستم وارد مي شود ) زمان زيادي را که بايد صرف تجزيه و تحليل محيط سيستم و ارزيابي سودها و زيانهاي مربوط به هر گروه از اهداف و خط مشي ها گردد، فرصتهاي از دست رفته اي را که مي توانست در بررسي و رسيدگي به امور ديگر بکار رود، عدم برخورداري از تکنولوژي و تکنيک لازم براي گردآوري تمامي اطلاعات لازم و کافي و … عقلانيت را از فرايند مي ستاند(پيشين: 120).
در سايه انتقاداتي که به مدل عقلاني در تصميم گيري صورت گرفت، زمينه براي طرح گونه هاي تعديل شده الگوي عقلاني تصميم گيري فراهم شد . البته ذکر اين نکته لازم است که گروهي از نويسندگاني که به بررسي مدلهاي تصميم گيري پرداخته اند، مدلهاي زير را تحت عناوين جداگانه موردبررسي قرارداده اند، اما به نظر مي رسد مباني اين مدلها بر اساس مدل عقلاني تصميم گيري قرار داده شده ولي با اين تفاوت که سعي شده تا انتقادات وارده را نيز مورد لحاظ قرار دهد. مدلهايي چون مدل رضايتبخش و مدل فزاينده گونه هاي تعديل شده مدل عقلاني هستند.
بر اســاس الگوي رضـايت بخـش مـدير مي داندکه نمـي تواند “مطلوبيت” حداکثر را از تصميمات خود
انتظار داشته باشد، مگر اينکه داراي يک هدف واحد مشخص و يا چند هدف سازگار با يکديگر باشد. متأسفانه اين وحدت و يا سازگاري هدفها با يکديگر غالبا ًميسر نيست. درارزيابي کلي اين الگوي تصميم گيري، مي توان گفت که مدير بر اساس اين الگو، به جاي جستجوي مطلوبيت حداکثر رضايت بخشي، به جاي شرايط مطمئن در شرايط نامطمئن، به جاي عينيت عقلائي با ذهنيت عقلائي، به جاي اطلاعات کامل با اطلاعات محدود و به جاي تصور امکانات و منابع نامحدود در قلمرو امکانات و محدوديتهاي موجود به تصميم گيري مي پردازد . علاوه بر اينها، مديريت در تصميم گيري خود با عوامل محدود کننده رواني، سازماني و محيطي روبرو است که کار تصميم گيري را به ويژه در زمان حاضر، بيش از پيش با مشکل روبرو مي سازد(سليماني،1390: 344). مدل تصميم گيري رضايت بخش کوششي در جهت واقع بينانه کردن تصميم گيري و احتراز از ايدهآل گرايي غير عملي فرآيند عقلائي تصميم گيري است . واقع نگري اين مدل در توجه به جنبه هاي مختلف تصميم گيري آن را به صورت ابزار مفيدي براي تجزيه و تحليل و انتخاب درآورده است. محدوديت منابع، زمان، اطلاعات و بينش مدير در تصميم گيري در اغلب موارد راه ديگري جز مدل رضايت بخش براي تصميم گيري باقي نمي گذارد. مدل رضايتبخش از پاره اي جهات شبيه مدل تغييرات جزئي است و بايد در نظر داشت که اين مدل طريقي کاملا جدا و بيگانه با فرايند عقلاني نمي باشد. چه در اين مدل نيز راه رضايتبخشي انتخاب مي شود که بهترين راه در موقعيت مموجود باشد. به عبارت ديگر حد رضايتبخشي در اين مدل با توجه به امکانات و تواناييهاي موجود تعيين مي شود و راه حل رضايتبخش در واقع بهترين و مطلوبترين راه حل موجود و عملي است(الواني،1379:84-83).
مدل فزاينده را چارلز ليندبلوم به شکل صريح و منظّم مطرح کرده است که از آن با عنوان مدل تصميم گيري رويشي يا تدريجي نيز ياد مي شود. اندرو هيوود از اين الگو با عنوان افزايندگي گرايي ياد مي کند. اين الگو اعلام مي کند که تصميمها عملا بر اساس اطلاعات نامناسب و درک پايين اتخاذ مي شوند و اين وضعيت تصميم گيرندگان را از پيگيري جسورانه و از اقدامات ابتکاري دلسرد مي کند. بنابراين سياستگذاري فرايندي مستمر و اکتشلفي است: سياستگذاراني که هدفهاي درجه يک و آمال قطعي نداشته باشند، ناگزيرند با تعديل موقعيت خود در پرتو بازخوردهايي که در قالب اطلاعاتي راجع به تاثير تصميمات قبلي ارائه
مي شود بر اساس الگو يا چارچوب موجود عمل کنند(هيوود، 1389 : 573).چارلز ليندبلوم مدل تصميم گيري رويشي را به علت نواقص موجود در مدل عقلايي تصميم گيري پيشنهاد مي کند. همانند سايمون و مارچ، ليندبلوم نيز معتقد است که عقلانيت يعني ظرفيت و قوه ذهني و فکري انسان حدومرز مشخص و محدودي دارد. به علاوه گذشته از اين که اطلاعاتي که مدير بر اساس آن تصميم مي گيرد و عمل مي کند، غالبا ًناقص و جزيي از کل اطلاعاتي است که مي بايد در اختيار داشته باشد، اغلب حتي وقت کافي براي تجزيه و تحليل دقيق و پردازش کامل همين اطلاعات محدود نيز وجود ندارد. بنابراين ليندبلوم نيز به اين نتيجه ميرسد که در اثر وجود اين دو عامل يعني عقلانيت و اطلاعات محدود، انسان نمي تواند در تصميم گيريهاي خود عميق باشد و نمي تواند تصميماتي جامع و کافي اتخاذ نمايد. ليندبلوم پيشنهاد مي کند که راه رسيدن به يک جامعيت، تصميم گيري گام به گام و اکتشافي است، يعني در هر مرحله تصميمي گرفته
مي شود که اگرچه بهترين تصميم ممکن نيست، ولي تصميمي است که ميتواند فعلاً جوابگوي مسئله باشد. هر تصميم در هر مرحله با تصميم قبلي مقايسه مي شود و در صورت نياز تغييرات ضروري به موضوع تصميم گيري افزوده مي شود . يعني طي مراحل مختلف تصميم گيري مرتبا ًمورد ارزيابي و تجديد نظر قرار
مي گيرد . تصميم گيري و سياستگذاري به اين ترتيب نزديکي تدريجي و تقريبي به يک هدف مطلوب را امکانپذير مي نمايد (سليماني،1390: 347 ).
تجويز کنندگان اين دو مدل بر اين باورند که اين مدلها در دنياي بروکراسي و دموکراسي امروز به کار گرفته مي شوند. به دليل شرايط خاص محيط تصميم گيري در دنياي واقعي، امکان استفاده ازمدل
تصميمگيري عقلايي براي تصميم گيري محض وجود ندارد. بخاطر وجود عوامل محدود کننده عقلانيت، تصميم گيران به اين روشهاي مشابه تصميم گيري عقلاني روي مي آورند که بتواند واقعيتهاي ديگر جامعه انساني را نيز پوشش دهد.
2-5- الگوي فرايند سازماني:
براي بعضي مقاصد، رفتار دولتها را مي توان به عنوان اعمالي مفيد که به وسيله تصميم گيرنده واحد و منطقي گزيده شده است، به اين ترتيب خلاصه کرد: نظارت متمرکز دارند، کاملا آگاهانه اند و پيوسته در پي ازدياد ارزشها هستند. ولي اين ساده سازيها نبايد اين حقيقت را کتمان کند که دولت به صورت هرمي از سازمانهاي متحد الشکل نيمه فئودال تشکيل شده است که هر کدام داراي زندگي ذاتي خود هستند. رهبران دولتها مشکلات را از طريق ارتباطات سازماني دريافت مي دارند. دولتها متغيرهايي را تعريف مي کنند و نتايج آن را به عنوان اطلاعات جاري سازمانها تخمين مي زنند. وظايف و کارهاي دولتها بر اساس قانونها و مقررات انجام مي شود نه به طور عادي( آليسون ، 1364 : 125 ).
هنري کيسينجر16 از کساني است که به تأثير ساختار اداري بر سياست خارجي توجه کرده و مي نويسد: “دوره حاضر طبيعت حکومتها باعث ورود يک عنصر تقريباً مستقل در تحليل سياست خارجي مي شود که عبارت است از ساختار اداري. اين عنصر حتي مستقل از نظريات دولتمردان يا ايدئولوژي حاکم بر آنها عمل مي کند……دخالت اين عنصر از ضرورت برنامه ريزي در عصراتم سرچشمه مي گيرد… دستگاه ديواني يک کشور اگر بتواند راه حلي براي مسائل کشور خود پيدا کند از کارآيي لازم برخوردار است و اين خود کمک بزرگي به دولتمردان است”. کيسينجر نقش دستگاه ديواني را در تدوين سياست خارجي، پيشبيني خطرها، ارائه راه حلها و عقلايي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید