است که همه افراد عادي در جريان رويارويي با مسائل زندگي روزمرّه خود را در پناه آن قرار مي دهند (گيدنز، 1378: 65-63).
پيوتر زتومکا نيز در رويکرد خود نسبت به اعتماد بنيادين، اعتماد نمودن را به عنوان يک انگيزه شخصيتي مورد توجه قرار مي دهد. به زعم وي، در اين رويکرد ويژگي اعتماد کننده بر روابط بين اعتماد کننده و معتمد رجحان دارد. او بر اين باور است که اعتماد بنيادي، از آغاز با رنگ و بوي عاطفي خلق مي شود. انگيزه اعتماد نمودن ممکن است خاص يا عام باشد و ممکن است به دسته خاصي از مردم ارجاع داده شود و يا کل مردم را شامل شود. در حالت دوم اغلب با جهت گيري عام و پراکنده اي که معطوف به جهان هستند چون خوشبيني، گشاده رويي، فعال بودن، آينده گرايي، ميل به موفقيت و مانند آن پيوند دارد. انگيزه اعتماد صرفاً معطوف به ديگر موجودات انساني عمل مي کند. بنابراين، انگيزه اعتماد به اندازه کافي انسان زدايي شده است، با مادي شدن هدف، اعتماد تهي از ويژگي هاي انساني چون فرديت، هويت، سرنوشت و خودمختاري شده است. وجود يا عدم وجود اعتماد پايه يک عامل تعديل کننده در محاسبه مخاطرهها و هزينهها است، که موجب تضمين يا اعطاء اعتماد به موضوعات مختلف ديگر ميشود. اين نوع اعتماد مستقل از تمامي ملاحظات منطقي است. در مواردي ممکن است که از برآورد هاي منطقي حمايت کند و در مواردي هم ممکن است در برابر نشانه هاي منطقي قرار گيرد (زتومکا، 1387: 120-119).

3-2-2- اعتماد بين شخصي
اعتماد بين شخصي شکلي از اعتماد است که در روابط چهره به چهره خود را نشان مي دهد. اين شکل از اعتماد موانع ارتباطي را مرتفع مي سازد و با کاستن از حالت دفاعي، بسياري از تعاملات مؤثر را موجب
مي شود. اعتماد بين شخصي حوزه اي از تعاملات ميان عشاق، دوستان، همکاران و هم چنين اعتماد ميان رئيس و کارمند، سرپرست و کارگر، معلم و شاگرد، فروشنده و مشتري، پزشک و بيمار، راننده و مسافر و… را دربر مي گيرد (اجاقلو و زاهدي، 1384: 101). در ادامه نظريات ديويد جانسون55 و جيمز کلمن که بيش تر به اعتماد بين شخصي مي پردازند، تشريح مي گردد.
3-2-2-1- جانسون
طبق ديدگاه جانسون، براي ايجاد ارتباطات اجتماعي، شخص بايد بتواند فضايي آکنده از اعتماد را ايجاد کند که در نتيجه، ترس هاي خود و ديگري را از طرد شدن کاهش داده، اميد به پذيرش، حمايت و تأييد را ارتقا بخشد. طبق ديدگاه وي، اعتماد، يک خصيصه شخصيتي ثابت و تغيير ناپذير نيست، بلکه جنبه اي از روابط اجتماعي است که مدام، در حال تغيير و پويايي است و اين اعمال اجتماعي افراد است که سطح اعتماد را در روابط اجتماعي آن ها افزايش يا کاهش مي دهد. هم چنين، اعمال اجتماعي آن ها در ايجاد و حفظ اعتماد، در روابط دو سويه و کنش هاي هر دو طرف از اهميت زيادي برخوردار است.
هر چند مفهوم اعتماد، حالت انتزاعي و پيچيده اي دارد و به سادگي نمي توان عناصر و ابعاد آن را مشخص کرد ولي جانسون معتقد است که در يک رابطه مبتني بر اعتماد (اعتماد کننده و فرد مورد اعتماد)، اين عناصر وجود دارند: صراحت و باز بودن، سهيم کردن، پذيرش، حمايت، تمايلات همکاري جويانه، رفتار مبتني بر اعتماد، رفتار قابل اعتماد، اعتماد کننده بودن و قابليت اعتماد داشتن.
سطح اعتماد در محدوده يک رابطه اجتماعي، بر اساس توانايي و گرايش افراد براي اعتماد کردن و قابل اعتماد بودن، به طور گسترده، در حال تغيير است. هنگامي شما اعتماد کننده تلقي مي شويد که در معرض ارتباط با ديگران و نيل به يک نتيجه سودمند يا مضر از اين ارتباط باشيد، به بياني خاص، وقتي شما خود، امين بوده، خواهان پذيرش و حمايت آشکار از ديگران باشيد، اعتماد کننده هستيد، وقتي شما قابل اعتماد هستيد که به اقدام تهور آميز شخصي پاسخگو باشيد و اين تضمين، ايجاد گردد که شخص مقابل، شاهد نتايج سودمند خواهد بود. به بياني دقيق تر، شما وقتي قابل اعتماد هستيد که نسبت به شخص مقابل، ابراز استقبال، حمايت و همکاري کنيد؛ همانند زماني که شما نسبت به صراحت و اعتماد وي، متقابلاً پاسخ و عکس العملي نشان مي دهيد (قديمي، 1386: 333).
به اعتقاد جانسون، اعتماد همانند رابطه از دو بعد تشکيل مي شود: اينکه شما نسبت به شخص ديگر چگونه رفتار مي کنيد و اينکه آن شخص نسبت به شما چه رفتاري دارد. اعتماد از طريق رشته اي از کنش ها و اعمال حاکي از اعتماد کردن و قابل اعتماد بودن ايجاد مي گردد. اگر شخص A اين ريسک را بکند که خود افشا باشد، ممکن است مورد تأييد يا تکذيب واقع شود که بستگي به اين دارد که شخص B حالت پذيرش داشته باشد يا عکس العمل منفي نشان دهد. اگر شخص B مخاطره پذير بودن، حامي بودن و همکاري کننده بودن را تقبل کند، بسته به اينکه شخصA خود افشا يا غير افشا باشد، ممکن است مورد تأييد يا تکذيب واقع گردد. اعتماد بين شخصي از طريق مخاطره و تأييد، ايجاد و از طريق عدم مخاطره و تأييد، نابود
مي گردد (اميرکافي، 1374: 9).
3-2-2-2- کلمن
از نظر کلمن در رابطه اعتماد، حداقل دو طرف وجود دارند: اعتماد کننده و امين. هر دو هدفمندند و هدف آنها تأمين منافعشان است، صرف نظر از اينکه اين منافع چه باشند. تصميم اعتماد کننده بالقوه، تقريباً هميشه، مسئله بر انگيز است- تصميم براي اينکه آيا به امين بالقوه بايد اعتماد کرد يا نه. البته در بسياري موارد امين، نيز امکان انتخاب بين حفظ اعتماد و يا گسستن اعتماد را دارد. (هميشه چنين نيست، گاهي آنچه به آن اعتماد مي شود تمايل يا قصد امين براي حفظ اعتماد نيست. بلکه توانايي انجام چنين چيزي است
.) ممکن است امين در بعضي موارد نقض اعتماد را، هنگامي که از نظر مالي يا از جهات ديگر از اين کار سود
مي برد، به نفع خود بداند: بديهي است، امين ممکن است در کوتاه مدت سود ببرد اما در دراز مدت که اعتماد کننده، دوباره به او اعتماد نکند- زيان خواهد ديد. همچنين، امين ممکن است به کنشهايي دست بزند که آشکارا به اين قصد طرح شده اند که اعتماد کننده بالقوه را وادار به اعتماد کنند. در برخي مراحل کنشها ممکن است کنشگر، هم اعتماد کننده و هم امين باشد. در چنين موردي اعتماد کننده امين ممکن است با تصميمي هم در مقام اعتماد کننده و هم در مقام امين مواجه باشد: در مقام اعتماد کننده، با اين تصميم که آيا اعتماد کند يا اعتماد نکند و در مقام امين با اين تصميم که آيا اعتماد را حفظ کند يا نقض کند (کلمن،1386: 154-152).
کلمن معتقد است که در برقراري اعتماد چند نکته را بايد مد نظر قرار داد: نخستين نکته اي که بايد در نظر گرفت اين است که برقراري اعتماد امکان کنشي را از جانب امين به وجود مي آورد که در غير اين صورت ممکن نمي گرديد. نکته دوم اين است که اگر امين قابل اعتماد باشد، فردي که اعتماد مي کند در وضعيت بهتري است تا اين که اعتماد نکرده باشد، در صورتي که اگر امين قابل اعتماد نباشد، اعتماد کننده در وضعيت بدتري خواهد بود تا چنانچه اعتماد نمي کرد. نکته سوم اين است که، کنش برقراري اعتماد، متضمن اين است که اعتماد کننده به طور ارادي منابع را در اختيار طرف ديگر (امين) بگذارد، بدون هيچ گونه تعهد واقعي از جانب طرف ديگر و نکته چهارم اين است که هر گونه روابط مبتني بر اعتماد متضمن تأخر زماني است. بدين معنا که اعتماد به کنش هاي آينده از جانب امين مربوط مي شود. وسائل بسياري براي غلبه بر اين مشکل زماني و بنابراين کاهش ضرورت برقراري اعتماد طرح شده اند که از آن جمله
مي توان به گذاشتن سندي رسمي براي ضمانت نزد شخص ثالث، حواله يا برات کتبي و عقد قرارداد در اشکال گوناگون اشاره کرد. همه اين نکات، نسبتاً ابتدايي اما مهم است: نکات اول و دوم نشان دهنده آن است که تصميم اعتماد کننده با نمونه اي که نظريه پردازان تصميم گيري تصميم تحت شرايط خطر مي نامند مطابقت ميکند. نکته سوم نشان مي دهد که، بر خلاف مبادلات اجتماعي که مستلزم کنش ارادي دو طرف است، برقراري اعتماد ممکن است تنها نتيجه ارادي کنش يک طرف، يعني اعتماد کننده، باشد. نکته چهارم، برخي از انواع وسائلي را نشان مي دهد که به منظور کاهش ضرورت برقراري اعتماد طرح شده است (همان: 157-154).
از نظر کلمن، عناصر روياروي اعتماد کننده بالقوه چيزي کمتر يا بيشتر از ملاحظاتي نيست که کنشگر عقلاني در تصميم گيري براي اينکه شرط بندي کند يا نکند به کار مي بندد. اعتماد کننده بالقوه بايد تصميم بگيرد از بين دو حالت، يکي را انتخاب کند، بين اعتماد نکردن که در آن صورت تغييري در فايده اش بوجود نمي آيد، و اعتماد کردن، که در آن حالت فايده مورد انتظار نسبت به وضع فعلي او عبارت است از: منفعت بالقوه ضرب در بخت منفعت منهاي زيان بالقوه ضرب در بخت زيان. کنشگر عقلاني اگر حاصل اولي بيشتر از دومي باشد، يا به بيان ديگر، چنانچه نسبت بخت منفعت به احتمال زيان بيشتر از نسبت مقدار زيان بالقوه به مقدار منفعت بالقوه باشد، اعتماد مي کند. اين سه عنصر اصلي و شيوه ترکيب آنها که کنشگر را وادار به شرط بندي يا اعتماد کننده بالقوه را وادار به اعتماد مي کند به شرح زير نشان داده شده است:
احتمال دريافت منفعت(احتمال اينکه امين قابل اعتماد باشد)=
زيان بالقوه(اگر امين غير قابل اعتماد باشد)=
منفعت بالقوه (اگر امين قابل اعتماد باشد)=
تصميم: آري اگر بيشتر از است.
بي تفاوت اگر برابر با است.
نه اگر کمتر از است.
(همان: 158-157). کلمن در بحث از اعتماد در محيط هاي بازار بر اين باور است که اعتماد کننده بالقوه، هنگامي که با دو معامله متفاوت رو به رو شود که زيان بالقوه و منفعت بالقوه در مورد آن ها يکسان است، به معامله اي خواهد پرداخت که احتمال قابليت اعتماد آن زياد تر است (همان: 169).
او در ارتباط با کنش هاي امين نيز به دو نکته اشاره مي کند: نخست، اگر رابطه امين با اعتماد کننده رابطه اي مستمر باشد و نه فقط معامله، امين مي تواند انتظار زيان بيش تري را در آينده داشته باشد. بنابراين هر چه رابطه با اعتماد کننده طولاني تر و سودي که امين از آن رابطه انتظار دارد بيشتر باشد، امين بيشتر قابل اعتماد خواهد بود. دوم، هر چه ارتباط بين اعتماد کننده و کنشگران ديگري که امين مي تواند از آن ها انتظار اعتماد در آينده داشته باشد گسترده تر باشد، امين بيشتر قابل اعتماد خواهد بود (همان: 171).
3-2-3 اعتماد اجتماعي
با گسترش شهرنشيني و فروپاشي خانواده هاي گسترده، افزايش مهاجرت و به طور کلي پيچيده تر شدن جوامع، ديگر ابزار و ساز و کار هاي قديمي اعتماد نمي توانست پاسخگوي نياز هاي انسان مدرن باشد. اگر پيش از اين در جامعه سنتي گروه هاي قومي و خويشاوندي به سبب حاکميت اشکال خانواده گسترده به راحتي مي توانستند مطالبات افراد را شناسايي کرده و پاسخگو باشند و اعتماد درون گروهي به قدرت و توان آن ها بيش از پيش مي افزود و از آن ها در مقابل ديگر گروه هاي همتا پاسداري مي کرد، در جامعه مدرن، گروه هاي خويشاوندي به علل ذکر شده از هم پاشيده شده و شهرنشيني نياز هاي جديدي را بر انسان تحميل کرده بود که ساز و کار هاي نويني را براي ارضاء آن ها مي طلبيد. جامعه نوين از افراد غريبه و خانواده هاي گوناگوني تشکيل
شده بود که پيش از اين هيچ ارتباط و تعاملي با يکديگر نداشتند و انسان امروزي بايد اعتماد، شبکه اعتماد و شعاع اعتماد خود را به گونه اي ديگر تعريف و باز آفريني مي کرد. به تدريج و به طور روز افزوني ضرورت وجود و گسترش نهاد هايي براي سازمان دهي، سامان دهي و پاسخگويي به نياز هايي که از شکل جديد زندگي بشر سر بر آورده بودند، احساس مي شد. از اينجا بود که اشکال جديد اعتماد زاده شدند و در کنار اعتماد درون گروهي (اعتماد بين فردي يا اعتماد به افراد آشنا)، اعتماد تعميم يافته يا اعتماد به بيگانگان و اعتماد به سازمانها و نهاد ها به ضرورت زندگي اجتماعي تبديل شد (زارعي، 1387: 78).
اعتماد اجتماعي از روابط چهره به چهره فراتر رفته و در سطح گسترده تر از خانواده، دوستان و آشنايان قرار
مي گيرد. اين نوع از اعتماد، متوجه غريبه هاست و صورتي عام دارد. زتومکا که بر مبناي ماهيت امين به نوع شناسي اعتماد پرداخته است، براي اين نوع

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید