دانلود پایان نامه

شباهت های بسیاری هستند، اما با وجود این، نمی‌توان تعریف واحد و یکسانی از آنها به دست آورد.(ملکی نژاد، 1385)
SME s چیست ؟
SME s مخفف عبارت Small & Medium Enterprises است و در برگیرنده کلیه بنگاه های کوچک و متوسط اعم از بنگاههای صنعتی، خدماتی، بازرگانی و کشاورزی می باشد. SME s به بنگاه های Micro، Small، Medium تقسیم می‌شوند. این بنگاه ها به علت ویژگی های خاص خود دارای کارکردهای منحصر به فردی هستند، از جمله:
1- اشتغال زایی
2- توزیع ثروت در جامعه
3- توسعه ی مناطق حاشیه ای
4- تأمین تولیدات مورد نیاز کشورها
5- تربیت نیروی انسانی مورد نیاز صنایع و بنگاههای بزرگ و …
امروزه موسسات کوچک و متوسط علاوه بر کارکرد های پیشین خود، کانون اصلی توسعه فناوری و تأمین نیازهای پیچیده و پیشرفته کشورها به حساب می آیند و حمایت های گسترده ای توسط مؤسسات دولتی و عمومی از آنها به عمل می آید. (همان منبع)

معیارهای تعریف بنگاه‌های کوچک و متوسط
بنگاههای کوچک و متوسط واحدهای اقتصادی ویژه ای هستند که از نظر ماهیت و اندازه همگن نیستند و به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم، در تولید ملی، اشتغالزایی و جذب نیروی کار، نقش قابل توجهی دارند. (علی احمدی و دیگران، 1383)
هر کشور با توجه به شرایط ویژه خود تعریفی از این کسب و کارها ارائه کرده است. بطوری که بیشتر این تعریف ‌ها بر اساس معیارهای کمی زیر است:
تعداد کارکنان
 میزان گردش مالی
حجم و ارزش دارائیها
میزان سرمایه
حجم فروش

ویژگیهای کیفی کسب و کارهای کوچک و متوسط 
معمولا کسب و کارهای کوچک و متوسط از سه ویژگی کیفی برخوردارند که این ویژگی‌ها به آنها ماهیتی متفاوت از صنایع بزرگ داده است. این ویژگی‌ها عبارتند از:
1. وحدت مالکیت و مدیریت
 2. مالکیت فردی و خانوادگی
3. استقلال از سایر کسب وکارها

تعریف کسب و کار کوچک و متوسط در ایران
بر اساس تعریف وزارت صنایع و معادن و وزارت جهاد کشاورزی، بنگاه‌های کوچک و متوسط، واحدهای صنعتی و خدماتی (شهری و روستایی) هستند که کمتر از 50 نفر کارگر دارند (یونیدو، 1383، 121). وزارت تعاون نیز بر حسب مورد، تعاریف وزارت صنایع و معادن و مرکز آمار ایران را در مورد این صنایع بکار می‌برد.
مرکز آمار ایران کسب و کارها را به چهار گروه طبقه‌بندی کرده است؛ هر چند این طبقه‌بندی ظاهراً شباهتی با تعاریف اتحادیه اروپا دارد ولی مرکز آمار ایران فقط کسب و کارهای کمتر از 10 نفر نیروی کار را بنگاه‌های کوچک و متوسط محسوب می‌کند و سایر کسب و کارها را “کارخانجات صنعتی بزرگ ” قلمداد می‌کند.
کسب و کارهای دارای 9-1 کارگر
کسب و کارهای 49-10 کارگر
کسب و کارهای99 -50 کارگر
کسب و کارهای بیش از 100 کارگر
بانک مرکزی ایران نیز کسب و کارهای زیر 100 نفر نیروی کار را به عنوان بنگاه‌های کوچک و متوسط تلقی می‌کند. (ملکی نژاد، 1385)

ویژگی های کسب و کار های کوچک و متوسط
به ‌منظور شناخت بیشتر کسب وکار‌های ‌کوچک و متوسط ‌می‌توان گفت که‌ این کسب ‌و کارها دارای قوانین‌ اجرایی و تجاری بوده، برای ‌هر صنعت بر اساس درآمد و میزان ‌استخدام ‌سالانه، اندازه ‌استاندارد خاصی برای ‌آن تعریف می‌گردد. در بیشتر موارد این تعریف به ‌واسطه ‌نمایندگی‌های دولتی تعریف می‌شود تا تحت قوانین تغییرپذیر دولتی تحلیل ‌هایی ‌را صورت دهند. به علاوه، این ‌استاندارد ها برای برنامه هایی ‌که ‌در خصوص کمک بهبود به امور مالی‌ است‌ کارا می‌باشد. کسب ‌و کار کوچک و متوسط به ‌صورت ‌مستقل است و هر شرکتی با کمتر از 500 پرسنل در این حیطه قرار می‌گیرد. این اندازه مرسوم ترین ‌استاندارد تعریف شده ‌است. گروه ‌قابل توجهی ‌از محققان بر این باورند که ‌حل مشکل بیکاری، فقر، عدم‌ توازن ‌منطقه‌ای ‌و دستیابی به‌ توسعه صنعتی ‌در کشورهای ‌جهان سوم در گرو ‌توسعه ‌کسب ‌و کارهای‌ کوچک ‌و متوسط ‌در این ‌کشورها می‌باشد. دلایل عمده این محققین را می‌توان‌ به ‌طور خلاصه ‌ذیل‌ عنوان‌ نمود.
الف) تأسیس و توسعه ‌کسب و کارهای کوچک و متوسط‌ به ‌منابع ‌اندکی نیاز دارد :
یکی ‌از مشکلات کشورهای‌ در حال ‌توسعه، محدودیت منابع سرمایه گذاری است. کسب‌ و کار‌های کوچک به ‌دلایل کاربر بودن فعالیت های تولیدی آنها، با منابع محدود قادر به‌ شکل‌گیری ‌و گسترش می باشند.
ب) کسب‌ و کارهای‌ کوچک‌ و متوسط‌ از درجه ‌اشتغال‌زایی ‌بالایی ‌برخوردار است:
به‌ دلیل‌ کاربری بودن ‌فعالیت‌های تولیدی و استفاده ‌از روش های سنتی در این‌ کسب‌ و کارها، انتظار آن‌ است ‌که ‌با توسعه ‌آنها به ‌توان با استفاده ازمنابع محدود تعداد قابل توجهی ‌از مشاغل را ایجاد نمود. بالا بودن درجه ‌اشتغال‌زایی ‌کسب وکارهای کوچک و متوسط به ‌این معنی نیست‌ که یک واحد ‌از این‌ دسته ‌از کسب‌ و کارها قادر به ‌استخدام وپذیرش تعداد زیادی‌ از نیروی ‌کار باشد؛ بلکه‌ با توسعه ‌و گسترش تعداد کسب و کارها می‌توان ‌مشاغل بیشتری‌ ایجاد نمود.
ج) کسب‌ و کارهای ‌کوچک و متوسط‌ اغلب متکی بر منابع‌ داخلی هستند:
در شرایطی ‌که ‌به ‌لحاظ‌ ‌سیاسی‌ یا به‌ لحاظ‌ اقتصادی‌ امکان ‌استفاده ‌از منابع خارجی‌ وجود نداشته ‌باشد، اتکا به‌ منابع‌ داخلی ‌امتیاز ب
زرگی به ‌شمار‌ می‌رود. کسب‌ وکار‌های ‌کوچک به ‌دلیل ‌ماهیت فعالیت ‌های خود به‌ گونه‌ای عمل می‌کنند که ‌عمدتاً با ‌سرمایه مجریان ‌یا با ‌اعتبارات دریافتی اندک از بانک ‌ها، به فعالیت خود ادامه می دهند. این ‌امتیازی ‌است که ‌صنایع بزرگ به ‌ندرت می‌توانند از آن ‌بهره‌مند گردند.
د) کسب‌ وکار‌های کوچک ومتوسط ‌از انعطاف پذیری بالایی برخوردارند: 
این کسب وکارها قادرند تا خود را با شرایط مختلف مطابقت داده و ساز و کارهای لازم ‌را جهت‌ ادامه ‌فعالیت خود فراهم ‌نمایند. این ویژگی موجب می‌گردد تا سیاست گذاران در اقدام به ‌توسعه ‌این کسب و کارها در مناطق مختلف کشور، برنامه ‌دلخواه‌ خود را طراحی و اجرا نمایند.
ﻫ) کسب و کارهای ‌کوچک و متوسط ‌پرورش دهنده ‌نیروهای مجرب و متخصص برای کسب ‌و کار‌های بزرگ به ‌حساب می‌آیند.
نیروهای مورد استفاده‌ در کسب و کارهای کوچک و متوسط غالباً با سطوح پایینی‌ از آموزش عالی همراه ‌می‌باشند. همین ‌امر هزینه ‌آموزش نیروهای مورد نیاز برای‌ این دسته ‌از کسب وکارها را به ‌نحو قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌دهد. از طرف ‌دیگر این ‌دسته ‌از نیروهای ‌کار شاغل ‌در کسب و کارهای‌ کوچک ‌و متوسط پس‌ از مدتی می‌توانند از تجربه مفیدی برخوردار شده، از آن ‌در بخش کسب و کارهای بزرگ‌ استفاده ‌نمایند.
و) مدیریت‌ و کنترل‌ کسب‌ و کارهای کوچک و متوسط هزینه ‌کمتری ‌در بردارد :
عملیات در کسب و کارهای کوچک و متوسط در اندازه ‌محدود انجام می‌گیرد که ‌در نتیجه، هزینه ‌کنترل ‌و مدیریت‌ آنها در مقایسه با کسب و کارهای بزرگ ناچیز و اندک می‌باشد.
ز) مکان‌یابی کسب ‌و کارهای کوچک و متوسط به ‌سهولت ‌و به ‌نفع سیاست‌های منطقه‌ای ‌دولت قابل ‌انجام ‌است. کسب‌ و کارهای ‌کوچک ‌و متوسط‌ عمدتاً در شهرهای کوچک و خارج ‌از مراکز عمده اقتصادی فعال می‌باشند که‌ این ‌امر علاوه بر تعدیل عدم توازن منطقه‌ای، انگیزه‌های مهاجرت به‌ شهرهای بزرگ را تقلیل می‌دهد.
ح) توسعه ‌کسب و کارهای ‌کوچک و متوسط فاصله‌ طبقاتی را در جامعه کاهش داده ‌و نحوه‌ توزیع ‌درآمد را به ‌نفع‌ افراد کم‌ درآمد بهبود می‌بخشد. (علی احمدی و دیگران، 1383)
سابقه مطالعات انجام شده
اسلاتر و نارور با بررسي بازارگرايي بر اساس ديدگاه فرهنگي خود اثر تعديل كننده نوع استراتژي كسب و كار را بر رابطه بين بازارگرايي و عملكرد به اثبات رساندند. (اسلاتر و نارور،1994،40)
مطالعات مختلف ثابت كرده است يك رابطه مثبت بين بازارگرا بودن يك شركت و عملكرد اقتصادی آن وجوددارد. (گرينلي،63،1996؛ كوهلي و جاورسكي،1993،56 ؛ نارور و اسلاتر، 1990،256 ؛ پلهام و ویلسون87،415،1996؛پيت88 و ديگران، 292،1996؛ روكرت، 138،1992 ؛ نارور و اسلاتر40،1994).
تاكنون، در بسياري از اين مطالعات (گرينلي،66،1996؛ روكرت، 136،1992) مقطع وسيعي از صنايع به عنوان بازار هدف در نظر گرفته شده اند و وابستگي متقابلي بين بازارگرايي و عملكرد اقتصادي درون هر صنعت و بين صنايع بازار مورد نظر مشاهده شده است.
در حالي كه برخي مطالعات، روابط قابل توجهي را بين دو مفهوم بازارگرايي و عملكرد اقتصادي يافته اند، محققان ديگري اين رابطه را نفي كرده و عنوان كرده اند كه شايد عامل ميانجي در اين رابطه وجود داشته باشد. تفسير واسطه ها در رابطه بين بازارگرايي و عملكرد بعنوان يك موضوع مورد علاقه در ادبيات بازاريابي مورد تحقيق قرار گرفته است. (هان و ديگران، 1998)
تسویوتسو. ر. در مطالعه ای در سال 2010 با عنوان « توصیف نقش بازارگرایی بر روی عملکرد » با استفاده ازبازارگرایی فرهنگی نتیجه گیری کرده است که مشتری گرایی مستقیماً اما رقیب گرایی و هماهنگی وظیفه ای به صورت غیر مستقیم از طریق مشتری گرایی بر روی عملکرد تاثیر دارد.
انجین. اریس و همکاران در مطالعه ای در سال 2012 با عنوان «تاثیر بازارگرایی، یادگیری گرایی و نوآوری بر عملکرد شرکت: مطالعه روی بخش آماد ترکیه» به این نتیجه رسیده اند که هر سه متغیر در افزایش عملکرد تاثیر دارند.
یون. جو و همکاران در مطالعه ای در سال 2012 با عنوان «تاثیر کارآفرینی و بازارگرایی بر عملکرد اجتماعی» به این نتیجه رسیده اند که بازارگرایی باعث پیشرفت عملکرد اجتماعی و تولید کار می شود.
پژوهش های صورت گرفته در سال های 1987 تا 1990 نشانگر رابطه ی مثبت بین گرایش به بازار و عملکرد شرکت است. (لوش و لاکزیانک، 1987)89
شيلاق ماتر و ديگران (2004) تاثير بازارگرايي را بر عملكرد سازمان هاي ارائه دهنده خدمات سنجيده و بيان كردند كه گرايش بازاريابي، هنگامي كه در تركيب با جايگاه يابي و توسعه برند مطرح مي شود، بطور مستقيم در عملكرد تاثير نمي گذارد.
لورين و ليلجاندر (2005) در خصوص اينكه آيا بازاريابي رابطه مند می تواند وفاداري و رضايت مشتريان را بهبود بخشد يا خير تحقيق كرده و به اين نتيجه رسيدند كه رضايت از رابطه، از اهميت كمتري نسبت به كيفيت خدمات در ايجاد وفاداري در مشتريان، برخوردار است.
اوليوارز و لادو (2003) تاثير بازارگرايي بر عملكرد سازمان را بررسي كرده و به اين نتيجه رسيدند كه اين گرايش بر رشد سهم بازار و سود آوري تاثير مثبت دارد.
در سال 2003، در پژوهشی با عنوان «بازارگرایی و عملکرد تجاری واحدهای کسب و کار» بیان شد که از بازارگرایی می توان به عنوان راهبرد سازمان برای رسیدن به مزیت رقابتی پایدار، مبتنی بر تولید و استفاده از نوآوری بهره جست.90
در پژوهشی به عنوا
ن «بازارگرایی در خدمات» بیان شد که همزمان با رشد و توسعه اقتصادی، بخش خدمات نیز گسترش می یابد و لذا نیاز مشتریان به خدمات رو به افزایش است. نتایج حاصله نشان از آن دارد که ارتباطی مثبت بین رضایتمندی مصرف کنندگان و بازارگرایی وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد که استفاده از علم بازارگرایی در بخش خدمات، سازمان ها را در امر بهره برداری از مزایای مهم داخلی سازمان یاری می دهد.91
در پژوهشی دیگر با عنوان «اثرات بازارگرایی بر اثر بخشی و کارایی 2001» چنین بیان شد که بین بازارگرایی و معیارهای اثربخشی (مانند کیفیت خدمات و معیارهای کارایی هزینه مانند بهره وری) رابطه ای مثبت برقرار است. همچنین عملکرد تجاری و سود دهی با اثر بخشی و کارایی هزینه مرتبط است. نتایج حاصله نشانگر آن است که بازارگرایی بر اثر بخشی در کشورهای در حال توسعه (مانند لهستان) و سپس بر کشورهای توسعه یافته (مانند فنلاند) تاثیر بیشتری دارد. در این پژوهش از مقیاس های MKTOR و SREVQUAL استفاده شده است.92
در سال 1384 نیز «تاثیر بازارگرایی بر عملکرد مالی شرکتها» بررسی، و چنین نتیجه گیری شد که عملکرد مالی کسب و کارها در دنیای رقابتی امروزی زیرمجموعه ای از یکپارچگی بازار گرایی و


دیدگاهتان را بنویسید