باعث پويايي و پيشرفت علوم انساني اسلامي خواهد بود.
جمع بندي
گزارش و سنجش مهم‌ترين مباحث و انتقادهاي آقاي مصطفي ملكيان درباره علم ديني به ترتيب ذيل جمع‌بندي مي‌گردد:
الف) آقاي ملكيان در برخي مباحث شان مقصود موافقان علم ديني را، اسلامي و ديني كردن جميع علوم و معارف بشري معرفي مي‌كنند امّا در جاي ديگر، تصريح مي‌كنند، بيشترين تأكيد موافقان بر ديني و اسلامي كردن علوم تجربي است و در ميان علوم تجربي نيز بيشتر به ديني و اسلامي سازي علوم تجربي انساني مانند روانشناسي، جامعه شناسي و اقتصاد، اهتمام دارند. به نظر مي‌رسد غالب موافقان علم ديني خصوصاً در ايران به توليد علوم انساني اسلامي در چند رشته‌ي روانشناسي، جامعه شناسي، اقتصاد، علوم سياسي و علوم تربيتي، تأكيد و اهتمام دارند.
ب) آقاي ملكيان نقص در علوم انساني موجود را يكي از پيش فرض‌هاي توليد علوم انساني اسلامي مي‌دانند وبا تحويل بردن و منحصر كردن اين نقص به تعارض علوم انساني موجود با برخي آموزه‌هاي دين درباره انسان، سعي در نشان دادن ضعف و ناتواني و ناموجّه بودن اين پيش فرض دارند. ايشان در مباحث شان تصريح مي‌كنند علوم و معارف توصيفي بشر، اصولاً و ذاتاً عيب و ايرادي ندارد تا چيز ديگري را جايگزين آن‌ها كنيم.
در نقد و سنجش اين موضع ايشان بيان شد كه تمام قرائت‌هاي علم ديني در ايران، نقص در علوم انساني موجود را، پيش فرض توليد علوم انساني اسلامي نمي‌دانند؛ برخي از اين قرائت‌ها تصريح مي‌كنند پيش فرض آن‌ها در توليد دانش ديني يا اسلامي، نقص و بي كفايتي دانش بشر امروز نيست. اين قرائت ضمن احترام به دستاوردهاي دانش امروز و حتّي استفاده از آن در برخي مراحل، مدّعي وجود روش‌هاي ديگري در كشف واقعيت مي‌باشد.
علاوه بر اين برخي قرائت‌هاي ديگر علم ديني در ايران، نقص علوم تجربي موجود را معطوف به مباني متافيزيكي آن‌ها مي‌دانند و بر اتّكاي علم ديني بر مباني متافيزيكي ديني تأكيد مي‌كنند در حالي‌كه آقاي ملكيان در مباحث شان درباره اين نقص سخن چنداني نگفته‌اند. بنابراين نمي‌توان با تحويل بردن نقص علوم انساني موجود به تعارض علم و دين و چالش در آن، به نقد تمام قرائت‌هاي علم ديني در ايران پرداخت.
ج) آقاي ملكيان پس از تحويل بردن نقص علوم انساني موجود به تعارض آن‌ها با برخي آموزه‌هاي دين درباره انسان، درباره تعارض اين دو، ابراز مي‌دارد براي اثبات اين تعارض، لازم است ابتدا اثبات كنيم دين، يا دانش يا دانش به علاوه ارزش به ما داده است، چرا كه اگر معتقد باشيم دين تنها ارزش در اختيار ما قرار داده است، تعارض ميان دين و علوم انساني كه بيان دانش مي‌كند، واقع نمي‌گردد. به باور او، عموم دينداران معتقدند دين هم دانش و هم ارزش در اختيار انسان قرار مي‌دهد. آقاي ملكيان شرط ديگر وقوع اين تعارض را، اين مي‌داند كه دين دانشي بدهد كه متعارض با دانش ارائه شده از سوي علوم انساني باشد. ايشان با تفاوت قائل شدن ميان علوم انساني و علوم طبيعي در اثبات وجود تعارض، ابراز مي‌دارد تا وقتي مكاتب متعدّد در علوم انساني وجود دارد و همه دانشمندان نظريه‌هاي مخالف و متعارض با دين را نپذيرفته‌اند، نمي‌توان از تعارض علوم انساني و دين سخن گفت و به فرض وجود چنين تعارضاتي، اين موارد به قدري نيست كه مجوّز توليد علوم انساني اسلامي باشد. علاوه بر اين، ايشان در نقد اين پيش فرض يعني تعارض علوم انساني موجود با برخي آموزه‌هاي دين درباره انسان، مي‌افزايد معلوم نيست در مقام تعارض طبق قواعد علم اصول و كلام، به نفع گزاره‌هاي ديني قضاوت كنيم.
در نقد و سنجش اين مطلب و موضع آقاي ملكيان بيان شد، اجمالاً سخن ايشان قابل قبول است. به نظر مي‌رسد اين مطلب يعني تعارض علوم انساني موجود با آموزه‌هاي دين درباره انسان، به عنوان پيش فرضِ توليد علوم انساني اسلامي، به همان دلايلي كه ايشان بيان كردند، قابل دفاع نيست. امّا نكته مهم آن است كه وقتي به كلام موافقان علم ديني در ايران مراجعه مي‌شود، ملاحظه مي‌گردد آن‌ها متفطّن به اين مسأله بوده‌اند و هيچ كدام از تعارض علوم انساني موجود با آموزه‌هاي دين درباره انسان، به عنوان عامل و پيش فرض توليد علوم انساني اسلامي، سخني نگفته‌اند و از اين جهت ايرادي متوجه آنان نيست.
د) آقاي ملكيان درباره امكان علم ديني، سه معنا و تصوّر از علم ديني را مطرح و نقدهايي را به هريك وارد مي‌كنند و نتيجه مي‌گيرند اين معاني از علم ديني امكان تحقّق و وقوع ندارند.
اولين معناي علم ديني در تلقي آقاي ملكيان كه مي‌توان از آن به تصحيح علوم موجود تعبير كرد اين است كه آنچه در يكايك علوم عقلي و تجربي و تاريخي گفته شده بر قرآن و روايات معتبر عرضه شود و هرچه را قرآن و روايات معتبر تصديق كردند بپذيريم و بقيّه را كنار نهيم يا هرچه را قرآن و روايات معتبر تكذيب كردند كنار نهيم و ما بقي را بپذيريم و در هر صورت مجموعه آنچه را مي‌پذيريم يك علم اسلامي به حساب آوريم. ايشان در نقد اين معنا از علم ديني چند ايراد بر آن وارد مي‌كنند كه با قطع نظر از مناقشه در برخي انتقادهاي ايشان مي‌توان گفت اين معنا و قرائت از علم ديني مورد قبول و تأييد غالب موافقان علم ديني در ايران نيست. غالب موافقان در ايران، متوجّه ضعف و ناكارآمدي اين معنا و قرائت بوده‌اند و برخي از آن‌ها صراحتاً به نقد آن پرداخته‌اند كه به نظر مي‌رسد نقدهاي آن‌ها قابل قبول‌تر از برخي انتقادهاي آقاي ملكيا
ن باشد.
دومين معناي علم ديني در تلقي ايشان كه مي‌توان از آن به تأسيس علوم جديد تعبير كرد آن است كه با رجوع به قرآن و روايات معتبر، هريك از علوم را از نو پديد آوريم. موادّ خام براي تأسيس علوم جديد در كتاب و سنّت كم نيست. آنچه كم است تنها عزم و همّتي مانند عزم و همّت شيخ انصاري است كه از دل كتاب وسنّت، علم اقتصاد اسلامي، جامعه شناسي اسلامي و ساير علوم اسلامي را استخراج كند. ايشان سه انتقاد عمده و مهم بر اين معنا و قرائت از علم ديني وارد مي‌كند.
انتقاد اول ايشان آن است كه رجوع به كتاب و سنّت، وجود حقايق و گزاره‌هايي را كه براي تأسيس صدها رشته علمي كفايت كند، تأييد نمي‌كند. همچنين نمي‌توانيد كارخود را به كار شيخ انصاري قياس كنيد، زيرا احتمال دارد از دل كتاب و سنت همه احكام بيع و حتّي همه احكام فقهي قابل استخراج باشد امّا حتّي يك حكم رياضي يا اقتصادي قابل استخراج نباشد، خصوصاً كه احكام فقهي جزء علوم دستوري‌اند و احكام مورد نظر شما به حوزه علوم توصيفي تعلّق دارند.
در نقد و سنجش اين انتقاد ايشان گفته شد، بايد به خاطر داشت موافقان علم ديني در ايران در صدد تأسيس صدها رشته علمي نيستند. اهتمام آن‌ها معطوف به توليد علوم انساني اسلامي در چند رشته خاص مي‌باشد. هر شخص منصفي اعتراف مي‌كند اگر دين و متون ديني مطلبي درباره علوم طبيعي و رياضيات و منطق و امثال آن نداشته باشد، از آن‌جا كه براي هدايت، تربيت و سعادت انسان آمده، حدّاقل درباره انسان، ويژگي‌ها و سعادت او كه مواد خام بسياري از علوم انساني است، مطالب فراواني دارد. بنابراين با استفاده از كليات، اصول، قواعد و گزاره‌هاي مربوط به انسان، زندگي، ويژگي‌ها، تربيت و سعادت او كه در منابع و متون ديني وجود دارد، مي‌توان علوم انساني اسلامي را تأسيس كرد. علاوه بر اين نه تنها در علوم دستوري مانند فقه و اخلاق مي‌توان براساس گزاره‌هاي محدود، احكام بي شماري استخراج كرد، بلكه در علوم توصيفي نيز چنين كاري شدني است و تمام علوم آگسيوماتيك (اصل موضوعي)، گواه امكان آن است.
انتقاد دوم ايشان بر اين معنا و قرائت از علم ديني آن است كه مدّعيات اين علوم ديني را چگونه مستدل مي‌سازيد؟ اگر تنها با تمسّك به كتاب و سنّت استدلال مي‌كنيد، علومتان همه نقلي خواهند بود و نمي‌توانند جانشين علوم عقلي و تجربي و تاريخي شوند و اگر به مدد روش‌هاي عقلي و تجربي و تاريخي استدلال مي‌كنيد، در اين فرض از كتاب و سنّت تنها در مقام كشف و گردآوري سود جسته‌ايد و اين سود جويي علم را ديني نمي‌كند.
در نقد و سنجش اين انتقاد بيان شد موافقان علم ديني در ايران در خصوص اين مسأله يعني روش اثبات مدّعيات علم ديني وحدت نظر و توافقي ندارند. برخي مانند مدل پاد كه در صدد توليد علوم انساني نقلي هستند طبعاً از روش نقلي استفاده مي‌كنند و عده‌اي ديگر بر روش تجربي در اثبات مدّعيات اصرار دارند و برخي ديگر دو سطح تجربي و فراتجربي براي علم ديني در نظر مي‌گيرند. به نظر مي‌رسد استفاده از روش نقلي يا روش تجربي براي اثبات مدّعيات با مشكل و ايرادي مواجه نيست. وقتي علم ديني بناست براي رفع مشكلات جامعه اسلامي توليد گردد، چه ايرادي دارد از روش نقلي استفاده كند و تنها براي مسلمانان و اهل همان جامعه اعتبار و حجّيت داشته باشد؟ مگر ساير علوم جامعه اسلامي و حتي قرآن و سنّت براي غير مسلمانان حجّيت و اعتبار دارد تا علوم انساني اسلامي، داشته باشد؟ امّا درباره موضع آن دسته از موافقان كه از روش تجربي براي اثبات مدّعيات علم ديني استفاده مي‌كنند گفته شد اين مطلب كه آنچه علم را ديني مي‌كند مقام توجيه يا داوري است، صرف ادّعاست و دليلي بر آن اقامه نشده است. ديني بودن و انتساب به دين امري صفر يا صدي نيست بلكه امري مشكّك و صفر تا صدي است. هر علم و قرائتي از علم ديني مي‌تواند به ميزان خاصّي منتسب به دين گردد و به همان ميزان متّصف به ديني بودن شود.
انتقاد سوم ايشان آن بود كه در صورت بروز تعارض ميان نظريات عرضه شده در علوم ديني با آراي عرضه شده در علوم موجود، چه مي‌كنيد و كدام را مي‌پذيريد؟ در پاسخ بيان شد محل نزاع جايي است كه يافته‌هاي علوم انساني موجود و گزاره‌هاي عرضه شده در علوم انساني اسلامي هر دو ظنّي باشند كه در اين صورت مي‌توان جانب علوم انساني اسلامي را گفت به اميد آن‌كه با گذشت زمان، مؤيّد تجربي مناسبي براي آن فراهم گردد.
سومين معناي علم ديني در تلقي آقاي ملكيان آن است كه مي‌توان با الهام گرفتن از گزاره‌هاي ديني نظريه‌اي درباره موضوع يا مسأله‌اي ساخت و سعي كرد به مدد روش مقبول آن علم مورد نظر، آن نظريّه را براي اهل آن علم معقول و مقبول كرد. آقاي ملكيان درباره اين معنا و قرائت ابراز مي‌دارد اين كار هم شدني است و هم گاهي انجام گرفته است ولي با اين كار علم ديني پديد نمي‌آيد بلكه فقط در مقام گردآوري نظريّه‌ها به متون ديني التفاتي مي‌شود. در پاسخ به اين ايراد ايشان علاوه بر جوابي كه در پاسخ به انتقاد دوم گذشت، بيان شد ديني بودن يا ديني شدن علم در مقام توجيه يا داوري كه آقاي ملكيان آن را معيار ديني بودن مي‌داند، ابهام مفهومي دارد و ايشان مقصود خود را به روشني از اين معيار بيان نكرده‌اند.
ه‍) آقاي ملكيان به صراحت اعلام مي‌كنند علم ديني هيچ‌گونه مطلوبيتي ندارد و درباره دليل اين ادّعا در مباحث و انتقادهاي‌‌شان، سخني نگفته‌اند امّا در مصاحبه‌اي درباره هستي و چيستي فلسفه اسلامي، مطالبي دارند كه ب
ي مناسبت با اين موضع ايشان نيست.
ايشان درباره فلسفه اسلامي معتقدند صفت اسلامي براي فلسفه، نوعي قداست نا به ‌جا به همراه داشته است به نحوي كه اگر كسي با فلسفه اسلامي مخالفت كند، گمان مي‌شود به حصن حصين اسلام حمله شده است. او به صراحت ابراز مي‌دارد دغدغه من اين است كه مخالفت با فلسفه اسلامي نبايد مخالفت با دين و مذهب تلقي شود و حساب دين و التزام عملي و نظري به آن، بايد از حساب فلسفه اسلامي جدا شود. او تأكيد مي‌كند اين حق براي يك مسلمان بايد محفوظ باشد كه بگويد: من اساساً فلسفه اسلامي را قبول ندارم. همان‌گونه كه گذشت به نظر مي‌رسد اين دغدغه ايشان كاملاً به جا و درست است و موافقان علم ديني لازم است حساب دين و التزام نظري و عملي به آن را از حساب علم ديني جدا كنند و براي يك مسلمان اين حق را قائل باشند كه اساساً علم ديني را قبول نداشته باشند.
آقاي ملكيان درباره دغدغه دوم خود ابراز مي‌دارد از وقتي كلام و فلسفه با هم درآميخته شد، نه الاهيات رشد كرد و نه فلسفه. رشد فلسفه به سير آزاد عقلاني است نه به پاس داشتن آيات و روايات و رشد الهيات هم به اين است كه در قيد و بند آراي افلاطون

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید