اين فرآيند نمي‌توان سبب ساز پيشروي علوم شد، بلكه فقط مي‌توان از علي الإدعا، كژروي علوم جلوگيري كرد. خامساً: مشتريان اين علم كيانند؟”221
نقد و سنجش
با صرف نظر از مناقشه در برخي انتقادهايي كه ايشان مطرح كردند، مي‌توان گفت اين معنا و قرائت از علم ديني مورد قبول و تأييد غالب موافقان علم ديني در ايران نيست و در حال حاضر شايد نتوان موافقي يافت كه مدافع اين معنا و قرائت از علم ديني باشد. غالب موافقان علم ديني در ايران متفطّن و متوجّه ضعف و ناكارآمدي اين معنا و قرائت از علم ديني بوده‌اند و برخي از آن‌ها صراحتاً به نقد آن پرداخته‌اند که به نظر مي‌رسد نقدهاي آن‌ها قابل قبول‌تر از برخي انتقادهاي آقاي ملكيان باشد.
دكتر خسرو باقري از اين معنا و قرائت از علم ديني با عنوان رويكرد تهذيب و تكميل علوم موجود نام مي‌برد. به باور او اين رويكرد تلاش مي‌كند با نظر به انديشه اسلامي، علوم موجود را از ناخالصي‌ها و انحرافات بپيرايد و احتمالاً بخش‌هايي نيز به آن بيفزايد.222 دكتر باقري اين قرائت از علم ديني را در معرض اين مخاطره مي‌داند كه وحدت و يكپارچگي نظريه‌هاي علمي را كه در فرضيه‌ها، روش‌ها و يافته‌هاي آن‌ها جلوه‌گر مي‌شود، ناديده بگيرد.223 او چند ايراد اساسي را متوجّه اين قرائت از علم ديني مي‌داند224: بوجود آوردن مجموعه‌هاي ناهمساز، تطبيق تكلّف آميز، احساس بي نيازي كاذب و وهن اسلام كه شرح و توضيح هريك در فصل اول، بخش مباحث مقدماتي، گذشت.
طرّاحان مدل پاد نيز با تفكيك قائل شدن ميان تعبير “دانش ديني يا اسلامي” و تعبير “ديني سازي يا اسلامي سازي علوم”، از قرائت مورد بحث با تعبير دوم ياد مي‌كنند و معتقدند: “عملي بودن ديني يا اسلامي سازي معرفت يا دانش … به طور جدّي با ترديد و تأمّل مواجه است؛ زيرا دانش كه در بستري خاص و با فرآيند، منابع و روش‌هاي ويژه و به تعبير علمي مورد نظر ما در يك پارادايم مختص خود، پديد آمده، چگونه ممكن است رنگي به خود گيرد كه از جايي ديگر آمده و هيچ سنخيتي با آن ندارد و ثبوتاً حاكي از فرايند و روش‌ها و منابع خاصي است … به نظر مي‌رسد نظريّه ديني يا اسلامي سازي علوم بدون توجه كافي به اين مباني و فرايندها اظهار شده و نشان از نوعي تسامح در اهتمام به چيستي و چگونگي ساختار و مكانيسم توليد دانش دارد.”225
بايد پذيرفت اين قرائت از علم ديني در سطح جهان اسلام و در ايران طرفداراني داشته و شايد دارد امّا در بين موافقان و مدافعان مطرح و جدّي علم ديني در ايران كه در اين نوشتار از آن‌ها ياد شده است، كسي مدافع اين معنا و قرائت از علم ديني نيست.
ب) تأسيس علوم جديد
آقاي ملكيان در توضيح دومين معنا و قرائت از علم ديني كه در ادامه به انتقاد از آن مي‌پردازد، مي‌نويسد:
“شايد مراد از اسلامي كردن علوم اين باشد كه با رجوع به قرآن و روايات معتبر كاري ايجابي مي‌كنيم، يعني هريك از علوم را از نو پديد مي‌آوريم. به جاي اين‌كه براساس كتاب و سنّت به غلط گيري و تصحيح علوم موجود و اخذ و اقتباس از آن‌ها مشغول شويم، بر همان اساس طرحي نو در مي‌اندازيم و علوم جديدي را پي مي‌ريزيم. مواد خام براي تأسيس و ايجاد علوم جديد نيز در كتاب و سنّت كم نيست. مگر نه اين است كه في المثل شيخ انصاري فقط با استفاده از چند آيه و حديث همه موضوعات مربوط به بيع و خيارات بيع را تدوين كرد و همه مسائل ذي ربط به اين مبحث را حلّ كرد و كتاب حجيم و قطوري پديد آورد؟ آنچه كم است فقط عزم و همّتي همانند عزم و همّت شيخ انصاري است كه از دل كتاب و سنّت علم اقتصاد اسلامي، جامعه شناسي اسلامي، روانشناسي اسلامي و حتّي زيست شناسي و شيمي و فيزيك و رياضيات و منطق و … اسلامي استخراج كند.”226
ايشان در چند جا از مباحث شان در باره علم ديني، به طور مفصّل به انتقاد از اين معنا و قرائت پرداخته‌اند كه مجموع آن انتقادها در اين‌جا مطرح مي‌گردد.
انتقاد اول
اولين انتقاد ايشان به اين معنا و قرائت از علم ديني آن است كه “چه دليلي داريد بر اين‌كه مقصود كتاب و سنّت بيان حقايق عقلي و تجربي و تاريخي است؟ ظاهراً بر اين مدّعا دليلي نيست، بلكه بر خلاف آن مي‌توان اقامه دليل كرد و گفت كه رجوع به كتاب و سنّت، وجود چنين حقايقي را به حدّي كه براي تأسيس صدها رشته علمي كفايت كند، تأييد نمي‌كند … استشهاد به كار شيخ انصاري نيز گرهي از كار نمي‌گشايد، چون با قطع نظر از اين‌كه در متدولوژي وي نيز جاي چون و چرا هست، نمي‌توانيد كار خودتان را به كار وي قياس كنيد؛ زيرا جاي اين احتمال هست كه از دل كتاب و سنّت همه احكام بيع و خيارات بيع و حتّي همه احكام فقهي، قابل استخراج باشند امّا حتّي يك حكم رياضي يا اقتصادي قابل استخراج نباشد، علي الخصوص با توجّه به اين‌كه احكام فقهي در حوزه علوم دستوري‌اند و احكامي كه شما در صدد استخراج آن‌هاييد همه به حوزه علوم توصيفي تعلّق دارند.”227
ايشان در جاي ديگر به بياني متفاوت از آنچه گذشت به ذكر اين انتقاد مي‌پردازد. او در اين باره مي‌نويسد:
“برأي العين مي‌بينم كه در متون مقدّس ديني و مذهبي ما … موادّ خام لازم براي پديد آوردن علم ديني وجود ندارد. آشنايي بسيار اجمالي و اندك با حتّي يكي از هزاران شاخه علوم و معارف بشري، هر شخص منصفي را به اعتراف به كمبود و حتّي عدم مواد خام لازم براي تأسيس يك علم و معرفت ديني وامي‌دارد.”228
نقد و سنجش
درباره اين مطلب كه رجوع به كتاب و سنّت وجود حقايقي را به حدّي كه براي تأسيس صدها رشته علمي
كفايت كند، تأييد نمي كند، بايد به خاطر داشت كه موافقان علم ديني، حداقل در ايران در صدد تأسيس صدها رشته علمي نيستند. آنها در پي استخراج علم رياضيات اسلامي، منطق اسلامي، زيست شناسي و شيمي اسلامي، فيزيك اسلامي و امثال آن از آيات قرآن و روايات نيستند. اهتمام آن‌ها معطوف به توليد علوم انساني اسلامي در چند رشته خاصِ جامعه شناسي، روانشناسي، علوم سياسي، علوم تربيتي و اقتصاد، مي‌باشد. اين مطلبي است كه خود آقاي ملكيان- همان‌گونه كه در قسمت مقصود از علم ديني گذشت- به آن تصريح كردند و جاي تعجّب است كه در اين‌جا و در مقام انتقاد، تأسيس صدها رشته علمي را مقصود موافقان معرفي مي‌كنند و آن را مورد انتقاد قرار مي‌دهند! و عجيب‌تر آن‌كه ايشان ادّعا مي‌كنند مواد خام لازم براي تأسيس حتّي يك علم و معرفت ديني در متون و منابع ديني وجود ندارد! هر شخص منصفي اعتراف مي‌كند اگر دين و متون ديني مطلبي درباره رياضيات، منطق، شيمي، فيزيك، زيست شناسي و امثال آن نداشته باشد از آن‌جا كه براي هدايت، تربيت و سعادت انسان آمده حداقل در باره انسان، ويژگي‌ها و سعادت او كه مواد خام بسياري از علوم انساني است، مطالب فراواني دارد و به گفته برخي از صاحب نظران “تمامي نظريه پردازي‌هاي خرد و كلان در علوم انساني و اجتماعي، در تحليل نهايي، بر دو ركن اساسي استوارند: يكي كيستي انسان و ديگري چيستي سعادت و كمال انسان. البته ممكن است نظريه پردازان مواضع خود را در قبال اين دو سؤال به صراحت بيان نكرده باشند ولي وقتي آثار آن‌ها را به دقت مطالعه مي‌كنيم، به مواردي بر مي‌خوريم كه حاوي تلقي‌اي از ماهيت انسان و سعادت انسان است … سخن بر سر صدق و كذب اين قبيل اظهارات و تلقّيات نيست، سخن اين است كه تمام نظريه‌هاي ارائه شده در حوزه‌هاي علوم انساني و اجتماعي، مبتني بر اين دو نگرش انسان شناسانه است و تفاوت نظريه‌ها را نيز براساس تفاوت اين دو نگرش مي‌توان تبيين نمود. براي مثال وقتي جان استوارت ميل صحبت از آزادي بي حد و حصر در قلمرو خصوصي مي‌كند، در واقع يك تلقي از كيستي و چگونگي انسان و يك تلقي از سعادت و كمال انسان را در نظر دارد. در حقيقت تمامي ترتيبات و نهادهايي كه نظريه پردازان مستقيماً توصيه مي‌كنند و يا هنجارهايي كه در نظرياتشان مضمر است، ابزارهايي هستند براي رساندن انسان از جايي كه هست به جايي كه بايد باشد، به جايي كه به پندار ايشان، انسان در آن جا سعيد و سعادتمند خواهد بود …آيا يكي از مواضعي كه دين و ارزش‌ها و بينش‌هاي ديني مي‌توانند در ساختن علوم انساني و اجتماعي نقش بسيار بنياني ايفا كنند، اين موضع نيست؟”229 در همين زمينه دكتر سروش از منتقدان علم ديني به صراحت ابراز مي‌دارد قبول يا انكار اين اصل كه انسان موجودي است دو بعدي و داراي نفس و بدن، چهره علوم تجربي رفتاري را دگرگون مي‌كند.230 ايشان تأكيد مي‌كنند: “انسان شناسي فلسفي هر مكتب و هر فرهنگ بر انسان شناسي تجربي آن فرهنگ اثر مي‌گذارد … تعريف ما از انسان تعيين كننده چگونگي علم تجربي ما نسبت به انسان است.”231
بايد پرسيد مقصود از اين‌كه مواد خام لازم براي تأسيس يك علم و معرفت ديني در منابع و متون ديني وجود ندارد، چيست؟ آيا مقصود اين است كه در منابع و متون ديني تمام مسائل و گزاره‌هاي علوم مورد نظر، به صورت منظم و مدوّن وجود ندارد؟ اگر مقصود اين باشد، بايد توجّه كرد كه علومي مانند تفسير، حديث، فقه و كلام نيز كه ترديدي در اسلامي و ديني بودن آن‌ها نيست به اين صورت در منابع موجود نبوده‌اند؛ توليد و شکل‌گيري اين علوم با استفاده از كليات، اصول، قواعد و گزاره‌هاي متعدّد و گاه پراكنده‌اي كه در منابع وجود داشته، صورت گرفته است. ولي اگر مقصود اين است كه كليات، اصول، قواعد و گزاره‌هايي كه مواد خام لازم براي تأسيس علوم مذكور مي‌باشند، در منابع و متون ديني وجود ندارد، بايد گفت اين ادّعا قابل قبول نيست. به اعتراف موافق و مخالف، اگر كليات، اصول و گزاره‌هاي مربوط به علوم طبيعي و زيستي در منابع و متون ديني وجود نداشته باشد، حداقل كلّيات، اصول و گزاره‌هاي مربوط به انسان، زندگي، ويژگي‌ها، تربيت و سعادت او كه مواد خام علوم انساني است در منابع و متون ديني وجود دارد. برخي ديدگاه‌ها در باره علم ديني، اين مطلب را كه متون ديني متولي تعليم و تبيين علوم انساني و متضمّن محتواي ناظر به گزاره‌هاي علوم انساني هستند، از سر اطمينان و آگاهانه، پيش فرض و مبناي ديدگاه خود قرار داده‌اند.232
در برابر اين ادّعاي آقاي ملكيان كه مواد خام لازم براي تأسيس حتّي يك علم ديني در متون ديني وجود ندارد به عنوان نمونه از كتاب اقتصادناي شهيد صدر و اقتصاد اسلامي شهيد مطهري نام مي‌بريم. به فرض اين‌كه درباره برخي مطالب اين دو كتاب کسي نظر يا ان‌قلتي داشته باشد ولي نمي‌توان منكر اين مطلب شد كه درباره اقتصاد اسلامي مواد خام لازم، در منابع ديني وجود داشته است كه دو تن از انديشمندان مطرح جهان اسلام و تشيّع در اين زمينه دست به تأليف زده‌اند.
بنابراين موافقان علم ديني در صدد استخراج صدها علم از منابع و متون ديني نيستند بلكه اهتمام آنان‌ها معطوف به علوم انساني و در چند رشته خاص است. منابع و متون ديني اگر هيچ مطلبي درباره علوم طبيعي و زيستي نداشته باشند، حداقل حاوي كليات، اصول و قواعد و گزاره‌هايي درباره انسان و زندگي و ويژگي‌هاي او كه مواد خام علوم انساني‌اند، مي‌باشند. در زمينه اقتصاد اسلامي به وضوع شاهد اين كليا
ت، اصول و گزاره‌ها هستيم و درباره ساير رشته‌هاي مذكور تا زماني كه تلاش در خود توجّهي صورت نگيرد، نمي‌توان حكم كرد، مواد خام لازم براي تأسيس آن‌ها در منابع و متون ديني وجود ندارد.
درباره اين مطلب كه استشهاد به كار شيخ انصاري نيز گرهي از كار نمي‌گشايد، گفته شده:233
“نه تنها در علوم دستوري (نظير فقه و اخلاق) مي‌توان براساس گزاره‌هاي محدود، احكام بيشماري استخراج كرد، كه در علوم توصيفي نيز چنين كاري شدني است. براي مثال تمامي علوم اگسيوماتيك (اصل موضوعي) (براي مثال هندسه، منطق، رياضيات، فيزيك نيوتني و …) از تعداد انگشت شماري تعريف و اصل موضوعه استنتاج شده است. [آقاي] ملكيان هيچ منع منطقي براي اين‌كه بتوان علوم آگسيوماتيك ديگري براي مثال در حوزه روانشناسي، جامعه شناسي، اقتصاد و … ايجاد كرد، ارائه نكرده است.”
انتقاد دوم
آقاي ملكيان دوّمين انتقادش بر اين معنا و قرائت از علم ديني را اين‌گونه بيان مي‌كند: “در علومي كه با فرآيند پيش گفته پديد مي‌آوريد مدّعايتان را چگونه مستدلّ و موجّه مي‌سازيد؟ اگر استدلال و توجيه

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید